با حسین علیه السلام از دو منظر پیوند یافته ایم.
بعد عاطفی؛ که او پیشوا و سرپرست ما و در جایگاه پدر امت اسلامی hست. صفات نیکو و منش کریمانه و آرمان های رهایی بخش و مروت و جوانمردی و نیز تنهائیش در مصاف با جفاکارترین قوم بشری در کوتاه کردن دست ستمکاران از نفوس بشری، چون مغناطیسی نیرومند دل های آزاد و پاک سرشت را می رباید و یاد و نامش را آمیخته با مهر و اشک و افسوس و حیرت می سازد.
منظر دیگر؛ بعد فرهنگی حرکت آگاهانه و شگفت حسین اسلام است که با اندیشه و جان انسان ها در عرصه ها و اعصار حیات در آمیخته و صفوف حق طلبان دادخواه را از مدعیان پر فریب سرکش و بیدادگر که در منصب جانشینی رسول با چهره های ممتاز، مقدس جلوه می کنند و خود را مالک الرقاب مردم می پندارند، جدا می سازد.
در این فرهنگ، پیشوای مردم آنان را به اکراه به خود دعوت نمی کند. و به فریب وعده نمی دهد. با اختیار، نهادهای مشتاق را در پی خود می کشاند تا متعالی گردند و در جایگاه شایسته خویش قرار گیرند.
غم حسین (ع)، بی پناهی، تنهایی، آسیب دیدگی و تشنگی نیست. عزای سقوط منش و اندیشه ایست که مبهوت جلوه های زودپا و بی بنیاد حیات کوتاه مادی گردیده و بر چشم و گوش و دل آنان مهر نهاده است.
در فرهنگ و مکتب حسین (ع)، تنها عقیده نیست که انسان را به اوج می رساند. چشم پوشی خود خواسته از بهره مندی های مادی، اشتیاق و تلاش در تحقق آرمان ها و دفاع اکثری از مرزها و خطوط قرمز این فرهنگ، سخن بنیادین و گام نخست می باشد.
عزای ما، جنبش، هجرت، مبارزه، عصیان بر طاغوت، کشتن یا کشته شدن نیست. که همه ستودنی و مایه سرافرازی است.
عزای ما، فرمانپذیر خواستن طاغوت، صدور فتوای ارتداد قاضی القضات حاکم انتصابی خلیفه مسلمین و حتی اجرای فرمان امیر بلاد مسلمین هم نمی باشد.
ماتم و بهت بشریت آزاد، در بی فریادی و خفقان و بی مسئولیتی مردمی است که در فرهنگ نبوی غوطه وربودند و در حالی که حسین را به عصمت و علم می شناختند و دوستش داشتند، اما با او بار نمی بستند و هم آوازش نمی گردیدند.
عزای ما، بی خیالی و عافیت طلبی فقیهان، محدثان، مفسران و صاحب نظرانی است که بارها به محضر امام رسیدند کلام و رسالتش را شنیدند و تصدیقش کردند اما در جانبداری او نهیبی نیاوردند و حتی سخن کوتاهی نیز به اربابان قدرت نگفتند تا از بروز فاجعه ای بی نظیر و دلخراش جلو گیری کنند.
عزای ما، کوری و ناشنوایی مردم واداده ای است که در طول راه مکه به کربلا، پیرامون امام جمع می شدند. به سخنانش گوش می دادند. تأییدش می کردند و از سرنوشت جانسوزی که در انتظار حضرتش بود، آگاه می گردیدند، اما با او همراه نمی شدند.
عزای ما، در رفتار سپاه نماز گزاریست که به قصد مقابله راه را بر او می بندد. اما حسین سیرابشان می سازد.
آنان در نماز به او اقتدا می کنند، ولی نمی گذارند آزادانه راه خود را پی گیرد و از سرزمین سوزان کربلا خارج گردد.
عزای ما، در عزای حر ابن ریاحی تواب است.
عزای ما در همداستانی مردمی است که دوست دارند با حسین باشند و رشد کنند اما به طمع یا ترس در برابر امام دیرآشنا و بحق امت، صف آرایی می کنند تا او را به قتل برسانند. نه او را بکشند،! که پاره پاره اش سازند.! !
عزای ما، در منش مردمیست که بر خلاف فرهنگ و تمامی دانسته ها و آموزه های مکتب و آیین پذیرفنه خود، نواده و عترت رسول را از نخستین حقوق حیات محروم می سازند. در حالی که می دانند این گروه اندک توان مقاومت طولانی را ندارند و چیرگی سی هزار سپاهی بر صد تن قطعیست.
عزای ما، بر سفاکی و شقاوت بشریتی است که تشنگی و کشتن طفل شیرخوار را در آغوش پدر روا می دارد و فغان برنمی آورد. عزای ما بر روا داری یورش سپاهی پر شمار به حریم آل پیامبر آزادیبخش و پذیرفته شده خود آنان است که مطابق منشور مکتبی و اخلاقی خویش از تاختن و آزار به زنان و کودکان منع گردیده اند..
عزای سهمگین ما، در احساس سربلندی این مردم خود باخته است که با غرور سر امام مسلمین را بر نیزه کرده و در شهر ها می گردانند.
عزای ما، در بی خبری مردم شهر های مسلمان از رویدادهایی ست که در سایر بلاد به دست امیران به و قوع می پیوندد، آنان تنها به اخبار و توجیه رسانه های متصل به ارباب قدرت توجه دارند. هم اینان دیروز از شنیدن این خبر “که علی را در هنگام اقامه نماز در مسجد کشتند” شگفت زده شدند” و امروز برای مغلوب شدن و به قتل رسیدن فرزند و نواده پیامبر، به آذین و پایکوبی پرداخته اند.
و عزای ما، پیش تر برای امتی است که در کنار دختر طاهر، دانشمند، بهشتی و معصوم پیامبر می نشستند، بر ظلم و جفایی که در حق او شده گریان می شدند و از رنج به حق و انحراف آشکار مهاجر و انصار و گروه های قدرت طلب کین خواه با خبر می گردیدند اما برای دفاع از امام وتوانمندی او و پاسداری از میراث گرانبها و بی همتای خویش بپا نمی خاستند و اعتراضی نداشتند. آیا این رفتار ی شگفت نیست؟!
زینب کبری (س)، نیز هنگامی که در بازار کوفه مشاهده می کرد مردم در شهادت حسین و اصحابش اشک می ریزند و فغان می کنند، با شگفتی فرمود شما همه گریه می کنید؟! پس حسین مرا چه کس به قتل رسانیده ؟!