و اما بعد ...

این وبلاگ محیطی دوستانه و خودمانی جهت طرح برخی مسائلی است که مفید بنظر می رسد.

و اما بعد ...

این وبلاگ محیطی دوستانه و خودمانی جهت طرح برخی مسائلی است که مفید بنظر می رسد.

برای زندگی‌ کردن زنده‌ای!

زن سالمندی شوهرش را از دست داده بود. غم فوت شوهر و تغییر رفتار اطرافیان نسبت به زن باعث شده بود که او هم کم‌کم نسبت به زندگی میل و رغبتش را از دست بدهد و چشم به راه مرگ بماند. با وجودی که لب به غذا نمی‌زد و دائم در حال بیماری و آه و ناله بود، اما فرشته مرگ به سراغش نمی‌آمد و او نفس می‌کشید. سرانجام طاقت زن طاق شد و از فرزندانش خواست تا او را نزد شیوانا ببرند و از او کمک بخواهد.

شیوانا با تعجب به سر و صورت زن خیره شد و از همراهانش پرسید: "آیا او در زمان حیات شوهرش هم این قدر ژولیده و به هم ریخته بود؟"

دختر زن گفت: "اصلا!!!

"مادرم دائم به خودش می‌رسید و لباس‌های تمیز و نو می‌پوشید و موهایش را رنگ می‌کرد و سعی می‌کرد خودش را نسبت به سن و سالش جوانتر بنماید. اما بعد از فوت پدر او دیگر به سر و وضع خود نرسید و خودش را به این روز انداخته است."

شیوانا به زن نگاهی انداخت و به او گفت: "برای مردن شتاب مکن. اگر زنده‌ای برای این نیست که بمیری، بلکه برای این است که زندگی کنی. مرده‌ها هم می‌میرند تا زندگی نکنند. برخیز و با کمک دخترانت سر و وضع خودت را اصلاح کن. لباس‌های خوب بپوش و زندگی را از سر بگیر. وقت مردنت که فرا برسد، آن موقع دست از زندگی بکش. برخیز و برو."

هفته بعد آن زن سالمند به همراهی فرزندانش دوباره نزد شیوانا آمدند. شیوانا این بار در چهره زن، رنگ حیات و زندگی یافت و متوجه شد که بسیار سالم‌تر و سرحال‌تر از قبل است. هم چنین لباس‌های زن تمیز و سر و صورت و ظاهرش هم رو به راه‌تر از قبل بود.

شیوانا از زن پرسید: "اکنون زندگی را چگونه می‌بینی؟"

زن سالمند لبخندی زد و گفت: "تازه متوجه می‌شوم که زنده هستم تا زندگی کنم و مرده‌ها می‌میرند تا زندگی نکنند. بنابراین تا زنده هستم باید مثل زنده‌ها رفتار کنم. به همین سادگی!"

نظرات 2 + ارسال نظر
دوست شنبه 21 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 11:57

خیلی ها به این موضوع توجه ندارند و تا دچار مشکلی میشوند از خود بی خود میشوند.

ضمن تشکر از ارسال نظراتَ بنده هم معتقدم باید با واقعیت روبرو شد. ممکن است شرایط تغییر کند . کسی که تو را تا دیروز دوست داشته بهر دلیل دیگر تو را نخواهد و یا عزیزی که دوستش داری برود. باید با شرایط کنار آمد و زندگی کرد. به زیبایی های زندگی چشم دوخت. کاری که من معتقدم و سعی میکنم که انجام دهم.

علی شنبه 21 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 11:58

با سلام - این شیوانا کیست ؟

تشکر علی جان- اگر برسم امروز در باره او سخن خواهم گفت. اگر کسی از او مطلبی دارد ارسال کند.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد