- گفت مردی به همسرش روزی، من بمیرم چگونه خواهی زیست؟ گفت: از چند و چون آن بگذر، تو بمیری برای من کافیست
- سیاستمدار کسی است که می تواند به شما بگوید به جهنم بروید، منتها به نحوی که شما برای این سفر لحظه شماری کنید.
- روانشناس کسی است که از شما پول می گیرد تا سوالاتی را بپرسد که همسرتان مجانی از شما می پرسد.
- مهمان: آقا تشریف دارند؟ مستخدم: نخیر، رفتهاند مسافرت. مهمان: برای تفریح؟ مستخدم: نخیر، با خانم رفتهاند.
- بچه: بابا من کی آنقدر بزرگ میشم که هر کاری دلم خواست بکنم؟ بابا: پسرم، تا حالا کسی اینقدر بزرگ نشده!
یک لطیفه هم از من :
دو تا دیوونه از تیمارستان فرار می کنن. ریل راه آهنو می گیرن و راه می افتن طرف شهر. اولی میپرسه: کی می رسیم به شهر؟ دومیه یه نقطه رو اون دورا نشون می ده و میگه: هر وقت این دو تا خط به هم برسن. می رن و می رن ... تا اولیه خسته میشه. می گه: پس چرا نمی رسیم؟. دومیه برمی گرده و عقبو نگاه می کنه و می گه: فکر کنم ردش کردیم
سلام - پس منم یک لطیف بگم. باشد که موثر افتد.
یارو داشته دعا میکرده میگه: خدا را شکر از صبح تا حالا نه عصبانی شدم، نه حرص داشتم، نه حرف بد زدم، نه مال مردم خوردم، ... ولی خدایا از یکی دو دقیقه آینده که از تخت میآیم بیرون تو کمکم کن
درود
به راستی که خنده بر لبان انسان ها مهمان کردن چه کار بزرگی است
تو را بابت این ره آورد سپاس می گویم
بدرود
سلام سایت جالبی دارید به سایت ما هم سر بزنید ما منتظر شما هستیم به دوستان خود هم بگویید :)