و اما بعد ...

این وبلاگ محیطی دوستانه و خودمانی جهت طرح برخی مسائلی است که مفید بنظر می رسد.

و اما بعد ...

این وبلاگ محیطی دوستانه و خودمانی جهت طرح برخی مسائلی است که مفید بنظر می رسد.

لبخند روز (پنجشنبه)

تاکنون پیش آمده که به فردى هم سن وسال خود نگاه کرده باشید و پیش خود گفته باشید: نه، من مطمئناً اینقدرپیر و شکسته نشده‌ام؟ اگر جوابتان مثبت است از داستان زیر خوشتان خواهد آمد:  

من یکروز در اتاق انتظار یک دندانپزشک نشسته بودم. بار اولى بود که پیش او مى‌رفتم. به مدارکش که دراتاق انتظار قاب کرده بود و به دیوار زده بود نگاه کردم و اسم کاملش را دیدم.  ناگهان به یادم آمد که ٣٠ سال پیش، در دوران دبیرستان، پسر بلندقد، مو مشکى و مهربانى به همین اسم درکلاس ما بود. وقتى که نوبتم شد و وارد اتاق او شدم به سرعت متوجه شدم که اشتباه کرده‌ام. این آدم خمیده، موخاکسترى و با صورت پرچین و چروک نمى‌توانست همکلاسى من باشد. بعد از این که کارش بر روى دندانهایم تمام شد و آماده ترک مطب بودم از او پرسیدم که آیا به مدرسه البرز مى ‌رفته است؟ او گفت: بله. بله. من البرزى هستم. پرسیدم: چه سالى فارغ‌ التحصیل شدید؟ گفت: ١٣٥٩. چرا این سوال را مى‌پرسید؟ گفتم: براى این که شما در همان کلاسى بودید که من بودم. او چشمانش را تنگ کرد و کمى به من خیره شد و بعد مردک گفت: شما چى درس مى‌دادید؟؟

نظرات 3 + ارسال نظر
ماریه پنج‌شنبه 16 اردیبهشت‌ماه سال 1389 ساعت 15:15 http://farasolove.blogsky.com

جالبه
مرسی

رویا سه‌شنبه 28 اردیبهشت‌ماه سال 1389 ساعت 12:06

سلام - وبلاگ خوبی دارید.
جالب بود. تا حالا اینطوری به موضوع نگاه نکرده بودم.

حسین سه‌شنبه 28 اردیبهشت‌ماه سال 1389 ساعت 14:41

تازه شده مثل ما که همه رو پیر میبینیم و خودمون رو جوون!!!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد