و اما بعد ...

این وبلاگ محیطی دوستانه و خودمانی جهت طرح برخی مسائلی است که مفید بنظر می رسد.

و اما بعد ...

این وبلاگ محیطی دوستانه و خودمانی جهت طرح برخی مسائلی است که مفید بنظر می رسد.

سخن روز ( چهارشنبه )

 

 

هر روز می‌‌دوم به هوای کسی‌که نیست    در دشتِ تشنه‌ی ریه‌های کسی‌که نیست
مثلِ خیالِ گم‌شده‌ای تاب می‌خورم           بر ناکُجای زلفِ رهای کسی که نیست
خو می‌کنم به خاطره‌های گریزپا               هر روز با نسیم صدای کسی‌که نیست
هر روز می‌نویسم و بر باد می‌دهم            یک متن عاشقانه برای کسی‌که نیست
از یاد بُرده‌ام همه را در مسیرِ مرگ            آرام و رام، مثلِ خدای کسی‌که نیست

نظرات 7 + ارسال نظر
وبگرد چهارشنبه 13 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 16:24

آدم وقتی خودش را می زند به نفهمی خیلی چیزها می فهمد.آدم ها اگر فکر کنند با یک نفهم طرف هستند خیلی کارها می کنند که در غیر آن صورت نمی کنند.یعنی ذات خیلی از آدم ها را می شود در برخورد با یک نفهم یا کسی که آن ها فکر می کنند نفهم است،شناخت.من گاهی خودم را می زنم به نفهمی تا بفهمم.قبل تر ها وقتی می فهمیدم دلم می خواست انتقام بگیرم.ولی با انتقام گرفتن حالم بهتر نمی شد.بعد فکر می کردم می شود یک چیزی گفت که طرف شرمنده شود.بعد هم پشیمان شود.ولی آدم ها شرمنده نمی شدند.یا اگر می شدند پشیمان نمی شدند.چون ذات آدم ها عوض نمی شود.به هر حال من حالا فقط خودم را می زنم به نفهمی که آدم های بد ذات را بشناسم.همین.

دوست چهارشنبه 13 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 16:31

با سلام - این درد خیلی هاست که بدنبال خاطراتی می گردند که باید فراموششان کرد. فراموش.....

تنهای تنها پنج‌شنبه 14 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 12:59

می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند

ستایش کردم ، گفتند خرافات است

عاشق شدم ، گفتند دروغ است

گریستم ، گفتند بهانه است

خندیدم ، گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم

دکتر علی شریعتی

جالب بود اما نگران کننده.

سارا شنبه 16 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 11:11

سلام - منظور شعر این هست که طرف مقابل رو نمی شناسد و یا گم کرده است. نفهمیدم . البته باید از شاعر پرسید.

Rose شنبه 16 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 12:20

Kid asks: 'Daddy? How did I come into this world? The Daddy Answered: ' Well, my child, some day I'll have to tell you any way, The Kid asked again: 'So why not today?' The Dad Respond: Please, listen carefully: Mom and Dad met each other in an internet café. In the Bathroom of that café, dad connected to mom. Mom at that time made some downloads from dad's memory stick. When dad finished uploading we discovered we didn't use Any firewall. Since it was too late to cancel or delete, nine months later we ended up with a virus.

milad شنبه 16 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 14:26 http://www.bia2-shop.blogfa.com

با سلام خدمت مدیر محترم وبلاگ.
وبلاگ شما از نظر محتوایی خیلی عالی هست و اگر مایل باشید من خواهان تبادل لینک با شما مدیر محترم هستم.
من را با نام <<بزرگترین مرکز دانلود با لینک مستقیم>> لینک کرده بعد به ما خبر دهید تا شما را در وبلاگ خودم لینک کنم.
ممنونم

مورچه شنبه 16 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 15:33

بی قید و بند
با سلام ، خسته شده اید ، احساس می کنید حوصله دور بری هایتان راندارید ، از مسوولیت فرار می کنید ، از رفتار و ایده های قبلیتان فاصله گرفته اید ، روابط فامیلی تان را کم کرده اید ؟ اگر دخترید پوششتان را شل و یا تغییر داده اید ، دیگر نسبت به متلک های پسرها حساس نیستید اگر پسرید دود و دمتان را زیاد کرده اید ، اعتقادتان وارفته است ، پیچش و جیم زدنتان زیاد شده است ؛ باید بدانید چیزی درونتان شکسته یا تغییر کرده است ، شاید هم نیازهای سنیتان است ، سن که فرق کند نیازهایتان هم تغییر می کند . وحشت نکنید ، ویرانگری نکنید ، با دوست و یا فرد عاقل خانواده مشورت کنید ولی جدی بگیرید مهم است . مرسی

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد