فارس: رئیس دفتر رئیسجمهور با بیان اینکه برخیها از من خرده میگیرند که چرا نمیگویی مکتب اسلام و میگویی مکتب ایران، گفت: از مکتب اسلام دریافتهای متنوعی وجود دارد اما دریافت ما از حقیقت ایران و حقیقت اسلام، مکتب ایران است و ما باید از این به بعد مکتب ایران را به دنیا معرفی کنیم.
رحیم مشایی رئیس دفتر رئیسجمهور که در مراسم اختتامیه همایش ایرانیان مقیم خارج از کشور سخن میگفت، با بیان اینکه در ایران اختتامیه وجود ندارد، گفت: برای ایران همه اختتامیهها، افتتاحیه و آغاز است. چرا که اکنون موج بزرگی از انرژی در سرزمین ایران جاری است و هر کجا که نام ایران باشد در آنجا باور و عشق انسان به خدا را میروید.
وی با بیان اینکه ایران جلوه عشق، مهربانی و محبت است، خطاب به ایرانیان مقیم خارج از کشور افزود: نه تنها به شما بلکه به همه ایرانیان سراسر جهان میگویم و به این گفته خود باور عمیق دارم که دوره بسیار بزرگی برای ایران آغاز شده است. ایران در فصل جدیدی از حیات تاریخی خود قرار دارد و همه شواهد و قرائن بر این نکته گواهی میدهند.
مشایی با بیان اینکه شب سیاهی در ایران به پایان رسیده است، گفت: اکنون ایرانیان بیدار شدند و مهمترین علامت این بیداری به خود آمدن ایرانیهاست. امروز ایرانیان از اینکه ایرانی هستند، احساس عزت میکنند.
عضو کمیسیون اقتصادی دولت در ادامه گفت: هیچ کس بر اساس تصادف احساس عزت نمیکند عزت محصول یک برآیند و درک است و البته باید گفت که احساس عزت ایرانیها از جنس ناشی از سلطه و قدرت نیست چون قدرت و سلطه ممکن است غرور بیاورد. این احساس عزت به علت عزت مکتب ایران است و قاطبه ملت ایران این مسئله را درک کردهاند. ما از اینکه سرزمینی را به زیر سلطه خود آورده باشیم احساس عزت نمیکنیم.
وی افزود: ما باید فرصتی ایجاد کنیم تا نسلهای نوی ایرانی با درک عالمانه عزت، فلسفه ایران را بفهمند، مکتب ایران را بفهمند. من بر مکتب ایران اصرار دارم.
* از مکتب اسلام دریافتهای متنوعی وجود دارد و من بر مکتب ایران اصرار دارم
مشایی با بیان اینکه برخیها از من خرده میگیرند که چرا نمیگویی مکتب اسلام و میگویی مکتب ایران، متذکر شد از مکتب اسلام دریافتهای متنوعی وجود دارد اما دریافت ما از حقیقت ایران و حقیقت اسلام، مکتب ایران است و ما باید از این به بعد مکتب ایران را به دنیا معرفی کنیم.
* باور دارم واژه ایران ذکر است
رئیس شورای هماهنگی مناطق آزاد ویژه اقتصادی بابیان اینکه باور دارم واژه ایران ذکر است در بیان چرایی این گفته خود، تاکید کرد: شما در ذکر دنبال چه چیزی هستید. ذکر واژه مرتبط با روح مؤمن است و به جهان درون باور کردن ارزشهای متعالی انسان مرتبط است.
وی با ذکر این بیت شعر که " از ذکر چه میجویند شاعران، همان را بجویند از ایران " گفت: ایران ذکر است و تاریخ ایران آکنده از ایمان است.
مگر میشود ایمان را در جایی جستوجو کنیم که علم و معرفت در آنجا نباشد چرا که حقیقت ایمان منوط به علم و معرفت است.
مشایی با بیان اینکه هر کجا زیبایی باشد آنجا گوهر ایران است، گفت: اندیشه ایرانی جوهر دارد و گوهر است. همه بروز و ظهور اندیشه ایرانی زیبایی است.
وی با بیان اینکه در دین خاک با خاک فرق میکند و در منطق دینی محل دفن ظالمان با مشهد شهیدان فرق میکند، گفت: ویژگیهای ایران متعدد است. اگر مکتب ایران را بشناسیم شناخت جلوههای آن آسانتر خواهد شد.ایران محل تلاقی ارزشهای آسمان و زمین است خداوند و انسان هر دو در ایران تعظیم شدهاند.
* اگر یافتید جایی را که خدا تکریم شده اما انسان تکریم نشد، بدانید آن خدا همان خدا نیست
جانشین رئیسجمهور در شورای عالی ایرانیان مقیم خارج از کشور گفت: اگر یافتید جایی را که خدا تکریم شده اما انسان تکریم نشد،بدانید آن خدا همان خدا نیست و به این مسئله یقین داشته باشید و تردید نکنید؛ اگر دیدید جایی انسان تکریم شده است و خداوند پیدا نیست یقین بدانید که آنچه که تکریم شده،انسان نیست.
مشایی گفت: وقتی من میگویم انسان، میگویند مشایی اومانیسم است ای کاش این آقایان میخواندند و حداقل اومانیسم را میشناختند. آنها میگویند من مثل فلان آقا هستم در حالی که اینها حتی آن آقا را هم نمیشناسند که میگویند من مثل آنها هستم.
وی با بیان اینکه اگر کسی قدر آسمان را بشناسد باید قدر انسان را بشناسد، گفت: اگر قدر انسان شناخته نشود، قدر خداوند شناخته نخواهد شد. اگر میخواهید خدا را معرفی کنید، انسان را معرفی کنید. چرا که راه دیگری برای معرفی خدا وجود ندارد.
دبیر کمیسیون فرهنگی دولت با تاکید بر اینکه ایران به این جهت مهم است که قدر انسان را میشناسد به چالشهای ایران با غرب اشاره کرد و گفت که چالش ما با غرب مقولهای دیگری است و هر چقدر که غرب نسبت به شرق امروز بر انسان اهمیت بیشتری قائل شده است، باید در عمل از او بپذیریم. اگر جامعهای منضبط است به این دلیل انضباط پیدا کرده که به انسان اهمیت داده چرا که اهمیت به انسان، جامعه را منضبط میکند.
مشایی دفاع ایران را از عشق،مهربانی و محبت را ضروری و مهم توصیف کرد و افزود: هر کجا که از عشق، محبت و مهربانی سخن گفته شده ما دفاع میکنیم چون حقیقت ایران عشق است و چالش ما با غرب این است که همه حقیقت انسان در غرب عرضه نمیشود؛سیاستی که باید در خدمت انسان باشد، انسان در خدمت سیاست است. اقتصادی که باید در خدمت انسان باشد انسان برای اقتصاد است و این ماهیت یک بحران است.
* نفی انسان برای خدا غلط و نادرست بوده و در مکتب ایران وجود ندارد
وی نفی انسان را برای انسان و حتی نفی انسان را برای خدا غلط و نادرست دانست و افزود: در برخی جاها انسان برای خدا نفی میشود که به نظر من این انحراف است و در مکتب ایران وجود دارد چرا که در مکتب ایران انسان برای خدا هضم نمیشود.
رئیس کارگروه زیارت و فرهنگ رضوی با بیان اینکه بسیاریها در غرب هوشیارند، گفت: منظور ما از غرب باید تبیین شود چرا که غرب فرهنگ مصطلحی دارد که حکمرانان آن از آن سخن میگویند.
رئیس دفتر رئیسجمهور با اشاره به اعتقاد رئیسجمهور مبنی بر حذف رژیم صهیونیستی از نقشه جغرافیایی گفت: اندیشه آقای احمدینژاد حذف رژیم صهیونیستی از نقشه جغرافیایی نیست بلکه ما معتقدیم آمدن اسرائیل مبنا ندارد این رژیم زورکی آمده است و جوله و موقت است.
مشایی افزود: آقای احمدینژاد بحث هولوکاست را مطرح کردند اما به یک باره همه قدرتهای سیاسی برآشفتند و مدافع مظلومان شدهاند که سؤال من از آنها این است که چرا حادثهای که 60 سال پیش رخ داده است و اکنون مطرح میشود شما از آن احساس خطر میکنید و همچون انسان داغدار هستید.
وی با تاکید بر اینکه در غرب انسان در مظهر اندیشههای انسانهای جامعه غربی پیشقراول نظم جدید اجتماعی شده است، گفت: مشکل امروز غرب در این است که آنها حقیقت انسان را درنیافتند.
یه روز یه مرد انگلیسی و آمریکایی و ایرانی میمیرن و میرن جهنم
مرد انگلیسی
به شیطان میگه: دلم به انگلیس تنگ شده و میخوام بدونم هرکسی چیکار
میکنه؟...شیطان میگه باشه. اون زنگ میزنه و پنج دقیقه صحبت میکنه بعد میگه
...چقدر باید پرداخت کنم؟شیطان میگه پنج میلیون دلار.انگلیسیه میگه پنج میلیون
دلار!! یه چک مینویسه و میره میشینه
مرد آمریکایی حسادت میکنه و میگه منم دلم به آمریکا تنگ شده و میخوام بدونم
هرکسی چیکار میکنه؟شیطان میگه باشه. اونهم زنگ میزنه و ده دقیقه صحبت
میکنه بعد میگه چقدر باید پرداخت کنم؟شیطان میگه ده میلیون دلار.آمریکاییه
میگه ده میلیون دلار!! یه چک مینویسه و میره میشینه
مرد ایرانی بیش از حد حسادت میکنه و میگه منم دلم به ایران تنگ شده و
میخوام بدونم هرکسی چیکار میکنه؟شیطان میگه باشه. اونهم زنگ میزنه و یک
ساعت صحبت میکنه بعد میگه چقدر باید پرداخت کنم.شیطان میگه یک دلار.ایرانیه
میگه فقط یک دلار!!!! شیطان میگه از جهنم به جهنم داخلی حساب میشه
بد نیست شما که به اثار بزرگان اهمیتی میدهید در ایام سالروز قتل بابک در این زمیه مقاله ای داشته باشید. این خلاصه را من میگذارم.
داستان تاریخی اعدام بابک خرمدین
روز قبل از اعدام،خلیفه با بزرگان دربارش مشورت کرد که چگونه بابک را درشهر بگرداند و به مردم نشان بدهد تا همه بتوانند وی را ببینند. بنا بر نظر یکی از درباریان قرار برآن شد که وی را سوار بر پیلی کرده در شهر بگردانند. پیل را با حنا رنگ کردند و نقش و نگار برآن زدند؛ و بابک را در رختی زنانه و بسیارزننده و تحقیرکننده برآن نشاندند و درشهر به گردش درآوردند. پس ازآن مراسم اعدام بابک با سروصدای بسیار زیاد با حضور شخص خلیفه برفراز سکوی مخصوصی که برای این کار دربیرون شهر تهیه شده بود، برگزار شد. برای آنکه همهی مردم بشنوند که اکنون دژخیم به بابک نزدیک میشود و دقایقی دیگر بابک اعدام خواهد شد، چندین جارچی در اطراف و اکناف با صدای بلند بانگ میزدند نَوَد نَوَد این اسمِ دژخیم بود و همه اورا میشناختند.
ابن الجوزی مینویسد که وقتی بابک را برای اعدام بردند خلیفه در کنارش نشست و به او گفت: تو که اینهمه استواری نشان میدادی اکنون خواهیم دید که طاقتت دربرابر مرگ چند است! بابک گفت: خواهید دید. چون یک دست بابک را به شمشیر زدند، بابک با خونی که از بازویش فوران میکرد صورتش را رنگین کرد.. خلیفه ازاوپرسید: چرا چنین کردی؟ بابک گفت: وقتی دستهایم را قطع کنند خونهای بدنم خارج میشود و چهرهام زرد میشود، و تو خواهی پنداشت که رنگ رویم از ترسِ مرگ زرد شده است.. چهرهام را خونین کردم تا زردیش دیده نشود. به این ترتیب دستها و پاهای بابک را بریدند. چون بابک بر زمین درغلتید، خلیفه دستور داد شکمش را بدرد... پس از ساعاتی که این حالت بربابک گذشت، دستور داد سرش را از تن جدا کند. پس ازآن چوبهی داری در میدان شهر سامرا افراشتند و لاشهی بابک را بردار زدند، و سرش را خلیفه به خراسان فرستاد . آخرین گفتار بابک (به نوشته کتاب حماسه بابک اثر نادعلی همدانی ) چنین بوده است :
تو ای معتصم خیال مکن که با کشتن من فریاد استقلال طلبی ایرانیان را خاموش خواهی کرد من لرزه ای بر ارکان حکومت عرب انداخته ام که دیر یا زود آن را سرنگون خواهد نمود.. تو اکنون که مرا تکه تکه میکنی هزاران بابک در شمال و شرق و غرب ایران ظهور خواهد کرد و قدرت پوشالی شما پاسداران جهل و ستم را از میان بر خواهد داشت ! این را بدان که ایرانی هرگز زیر بار زور و ستم نخواهد رفت و سلطه بیگانگان را تحمل نخواهد کرد من درسی به جوانان ایران داده ام که هرگز آنرا فراموش نخواهند کرد. من مردانگی و درس مبارزه را به جوانان ایران آموختم و هم اکنون که جلاد تو شمشیرش را برای بریدن دست و پاهای من تیز میکند صدها ایرانی با خون بجوش آمده آماده طغیان هستند مازیار هنوز مبارزه میکند و صدها بابک و مازیار دیگر آماده اند تا مردانه برخیزند و میهن گرامی را از دست متجاوزان و یوغ اعراب بدوی و مردم فریب برهانند.
و بدینسان نخست دست چپ بابک بریده شد و سپس دست راست او و بعد پاهایش و در نهایت دو خنجر در میان دنده هایش فرو رفت و آخرین سخنی که بابک با فریادی بلند بر زبان آورد این بود :
" پاینده ایران "
روز اعدام بابک خرمدین و تکه تکه کردن بدنش در تاریخ 2 صفر سال 223 هجری قمری انجام گرفت که مسعودی در کتاب مشهور مروج الذهب این تاریخ را برای ایرانیان بسیار مهم دانسته است اعدام بابک چنان واقعهی مهمی تلقی شد که محل اعدامش تا چند قرن دیگر بنام خشبهی بابک یعنی چوبهی دار بابک در شهرِ سامرا که در زمان اعدام بابک پایتخت دولت عباسی بود شهرت همگانی داشت و یکی از نقاط مهم و دیدنی شهر تلقی میشد
برادر بابک یعنی آذین را نیز خلیفه به بغداد فرستاد و به نایبش در بغداد دستور نوشت که اورا مثل بابک اعدام کند. طبری مینویسد که وقتی دژخیمْ دستها و پاهای برادر بابک را میبُرید، او نه واکنشی از خودش بروز میداد و نه فریادی برمیآورد. جسد این مرد را نیز در بغداد بردار کردند. (تاریخ ایران-دکتر خنجی)
معتصم خلیفه عباسی، چنانکه نظام الملک در سیاست نامه خود می نویسد به شکرانه آنکه سه سردار مبارز ایرانی، بابک ، مازیار وافشین رو که هر سه آنها به حیله اسیر شده بودند به دار آویخته بود،مجلس ضیافتی ترتیب داده بود که در طول آن 3 بار پیاپی مجلس را ترک گفت و هربار ساعتی بعد برمی گشت. در بار سوم در پاسخ حاضران که جویای علت این غیبت ها شده بودند فاش کرد که در هر بار به یکی از دختران پدر کشته این سه سردار تجاوز کرده است، و حاضران با او از این بابت به نماز ایستادند و خداوند را شکر گفتند. (تولدی دیگر-شجاع الدین شفا).
راستش تا حالا از ایشون چیزی نخونده بودم و حس بدی نسبت به او داشتم. اما متنش بدک نیست فقط اشکالش اینکه بعیده این حفرو خودش قبول داشته باشه. ظاهر کار نشون میده که نباید به این حرفا اعتقاد داشته باشه. اما حالا چرا میگه نمی دونم؟؟؟!!!
با سلام - بخشی از مشکلات ما این است که تکلثف خودمان را با این مبانی مشخص نکرده ایم. فرهنگ اسلامی اقتصاد اسلامی طب اسلامی سیاست اسلامی و این یکی هم مکتب اسلامی و ... هرکس براساس تحلیل خود نظر میدهد. در حال حاضر هیچ مبنا و درک مشترکی از وصعیت درست نداریم. نمی دانیم کدام صصحیح است و خودمان هم بدلیل مشغله و تنبلی دنبال بررسی موضوع نمی رویم. نتیجه این است که به ظواهر موضوع نگاه میکنیم و همین. بهر حال این مسیر جواب درستی نمی دهد و همیشه حیران و سرگردان خواهیم ماند. چاره چیست؟ نمی دانم!
حکایت جالبی است هرچند ممکن است دیده و یا شنیده باشید:
خدایا چرا من ؟ ...
آرتور اش قهرمان افسانه ای تنیس هنگامی که تحت عمل جراحی قلب قرار گرفت، با تزریق خون آلوده، به بیماری ایدز مبتلا شد. طرفداران آرتور از سر تا سر جهان نامه هایی محبت آمیز برایش فرستادند. یکی از دوستداران وی در نامه خویش نوشته بود: "چرا خدا تو را برای ابتلا به چنین بیماری خطرناکی انتخاب کرده؟"
آرتور اش، در پاسخ این نامه چنین نوشت: در سر تا سر دنیا
بیش از پنجاه میلیون کودک به انجام بازی تنیس علاقه مند شده و شروع به آموزش می کنند. حدود پنج میلیون از آن ها بازی را به خوبی فرا می گیرند. از آن میان قریب پانصد هزار نفر تنیس حرفه ای را می آموزند. و شاید پنجاه هزار نفر در مسابقات شرکت می کنند
پنج هزار نفر به مسابقات تخصصی تر راه می یابند. پنجاه نفر اجازه شرکت در مسابقات بین المللی ویمبلدون را می یابند. چهار نفر به مسابقات نیمه نهایی راه می یابند. و دو نفر به مسابقات نهایی.
وقتی که من جام جهانی تنیس را در دست هایم می فشردم هرگز نپرسیدم که "خدایا چرا من؟" و امروز وقتی که درد می کشم، باز هم اجازه ندارم که از خدا بپرسم :"چرا من؟
من خیلی از این ادم خوشم نمیاد . اما نباید غیرمنصفانه عمل کرد. این متن از عصر ایرانه بد نیست در کامنت هاتون باشه:
عصر ایران - شاید اگر بخواهیم در 5 سال گذشته یک شخصیت دولتی را که بیشترین انتقادها نسبت به او از سوی اصولگرایان صورت گرفته است را نام ببریم ، کسی نباشد جز " اسفندیار رحیم مشایی " رییس سابق سازمان میراث فرهنگی و گردشگری و رییس دفتر کنونی رییس جمهور. به راستی چرا " رحیم مشایی " تبدیل به گوشت دم توپ اصولگرایان شده است ؟ و انگیزه اصولگرایان حامی یا منتقد دولت از حملات شدید علیه این فرد چیست ؟ این انتقادها در حالی انجام می شود که در چند سال گذشته اسفندیار رحیم مشایی نزدیک ترین فرد به رییس جمهور نهم و دهم بوده است و علی رغم همه فشارها و حملات رسانه ای و لفظی ، محمود احمدی نژاد حاضر به ترک همکاری با مشایی نشده است .
شاید عده ای بگویند که این اظهارات جنجالی رحیم مشایی است که سبب انتقادهای شدید از او شده است ، چرا که مشایی تا کنون حرف هایی بر زبان رانده که اگر در زمان ریاست جمهوری سید محمد خاتمی یکی از افراد نزدیک به دولت اصلاحات چنین حرف هایی را می زد " خون به پا می شد " . ولی وقتی مشایی به عنوان دست راست رییس جمهوری اصولگرای نهم و دهم حرف هایی جنجالی درباره نوع رابطه انسان با خدا ، برخی مسایل مذهبی و دینی ، تجلیل از فرهنگ ایران باستان و ... می زند اصولگرایان حامی یا منتقد دولت در نهایت به جز ایراد نطق های آتشین علیه او، به دلیل حمایت تمام قد رییس جمهوری از او ، عملا کار دیگری نمی توانند انجام دهند . در این نوشته هدف ما بررسی دلیل رابطه محکم احمدی نژاد با مشایی نیست چرا که در این زمینه اقوال فراوانی است که به دلیل مستند نبودن از ذکر آن معذوریم ، اما در مورد اخیر که انتقادها از همه سو به سمت مشایی روانه شد ، به ذکر نکاتی چند بسنده می کنیم :
1- بسیاری از انتقاداتی که علیه مشایی مطرح می شود ، ناشی از آن است که منتقدین ، حرف های او را کامل نخوانده یا توضیحاتش را نشنیده اند. طبیعی است که اگر پیش و پس یک سخن را حذف کنیم و از میانه آن ، جمله ای را علم نمایینم ، می توان هزار تفسیر ناصواب از آن ارائه داد و سخن را چونان چماقی بر سر صاحب سخن کوبید.
به عنوان مثال، اخیراً مشایی در همایش ایرانیان خارج از کشور از لزوم تبلیغ مکتب ایرانی سخن گفت و پس از انتقادهای فراوانی که از همه سو ( در درون اردوگاه اصولگرایان ) به سمت او روانه شد ، در توضیح اظهارات خود گفت که از اسلام قرائت های مختلفی است ( از جمله اسلام طالبانی ، اسلام وهابی و سعودی و ...) و مراد وی معرفی مکتب ایرانی اسلام بوده است . وی در این زمینه گفت : " این حرف من (مکتب ایرانی) حرف جدیدی نبود بلکه حرف امام است امروز حرفهای مختلفی در دنیا به نام اسلام زده میشود آیا ما قبول داریم ؟ بلکه اسلامی را قبول داریم که در ایران مستقر است."
کجای این سخن ایراد دارد؟ آیا مکتب ایرانی ، بدون اسلام ، وجود خارجی دارد؟ مگر نه این است که اسلام ، هم اکنون یکی از مهم ترین مولفه های مکتب ایران است؟ پس چرا آقایان از این سخن می هراسند؟!
به راستی آیا آقایان منتقد اظهارات وی می توانند اسلام وهابیونی که ریختن خون مسلمانان شیعه را مباح می دانند ، و یا اسلام طالبانی را به عنوان مکتب اسلام به رسمیت بشناسند؟!
2- به نظر می رسد انتقاد به مشایی در میان برخی اصولگرایان تبدیل به "مد روز" شده است و حمله به مشایی " پزی سیاسی " شده که منتقدان پشت آن پنهان شوند و بگویند: می بینید که ما حتی دولت را هم نقد می کنیم ، نمونه اش فلان مواضع ما علیه مشایی!" همچنین" پز انتقاد از دولت با حمله به مشایی " تبدیل به ابزار فرار برخی اصولگرایان برای حفظ فاصله مطمئنه از دولت محمود احمدی نژاد شده است و از این جهت می توان مشایی را قربانی سازوکار موجود در روابط جناح های قدرت درون اردوگاه اصولگرایان دانست .
3- انتقادات برخی نمایندگان اصولگرای مجلس از اظهارات اخیر و اظهارات قبلی مشایی درباره " ملیت ایرانی " به هیچ وجه قابل درک نیست ، و مشخص نیست که چرا برخی نسبت به نام ایران و ایرانی " آلرژی " دارند ! مگر اعضای محترم مجلس شورای اسلامی ، نمایندگان ملت ایران نیستند ؟ اگر هستند چرا این گونه از آوردن نام مکتب ایرانی و ملیت ایرانی آشفته می شوند و اگر نیستند ، به چه مجوزی در مجلسی که متعلق به مردم ایران است و حقوق ماهانه آنها از محل بیت المال این ملت پرداخت می شود ، حضور دارند ؟
آیا این یک طنز تلخ نیست که نماینده و وکیل یک ملت در مجلس در برابر تجلیل فرهنگ و ملیت ایرانی این چنین برآشفته می شود و در همان حال خود را نماینده ملت ایران می داند ؟
4- کسانی که از تجلیل فرهنگ و آوردن نام ملیت ایرانی برآشفته می شوند ، و این احساس و باور خود را به امام (ره ) نسبت می دهند آیا سخنرانی تاریخی حضرت امام (ره ) در روز 12 بهمن 1357 در بهشت زهرا را از یاد برده اند که فرمود : من به پشتوانه این ملت دولت تعیین می کنم " . اگر امام به ملت و ایران باور نداشت آیا تشکیل یک دولت اسلامی را منوط به پشتیبانی این ملت می کرد ؟
اگر امام (ره ) به ملیت ایرانی باور نداشت آیا هزاران بار واژه "ملت " را در سخنرانی ها و خظابه های خود می آورد ؟ و آیا امام در سخنرانی بهشت زهرای خود پس از ورود به ایران نمی توانست بگوید : من به پشتوانه امت اسلامی یا مردم مسلمان ایران یا مردم مسلمان جهان دولت تعیین می کنم ؟
بنابراین کسانی که در مخالفت خود باملیت ایرانی سخنان خود را به امام تکیه می دهند باید بدانند که یا امام (ره ) را به درستی نمی شناسند و یا اینکه با وجود شناخت امام عملا حرکت خلاف مسیر امام را با آوردن " کد هایی " اشتباه و مغلطه آمیز از امام توجیه می کنند ؟ آیا غیر از این است ؟
امام راحل (ره) در کنار تاکیدی که بر اسلام به عنوان یک مکتب آسمانی داشتند ، هرگز نگاهی منفی به مقوله ملت نداشتند و اگر ایشان منتقد "ملی گراها" بودند ، این نقدو نظر ، ناظر به عملکرد آن جریان سیاسی بود نه به این معنا که ملی بودن و حب وطن را نفی کنند. البته حالت دیگر نیز وجود دارد که امیدواریم چنان نباشد و آن دلیل در واقع " دشمنی با ایران و ملیت ایرانی " است ، چرا که مکتب ایران در واقع هم مولفه های ملی را درون خود جای داده و هم مولفه های دینی و اسلامی را و جدا کردن این دو از یکدیگر کاری است نشدنی .
5 - در حالی که مملکت ما صدها و هزاران گره ناگشوده و مشکل حل ناشده دارد ، عده ای گویا کارشان شده است انتظار کشیدن تا این که مشایی حرفی برند و آنها هم حرف هایش را خوانده یا ناخوانده ، شروع به حمله به او کنند و برای چند روز هم که شده ، مهم ترین موضوع کشور را فلان جمله ای بدانند که بر زبان رئیس دفتر رئیس جمهور جاری شده است! در همین موضوع اخیر ، حتی یکی از نمایندگان به تهدید و تحکم گفت که مجلس ساکت نمی نشیند و در برابر این سخنان اقدام خواهد کرد. ای کاش ، مجلس در برابر مشکلات دیگر مردم از گرانی و بی مسکنی گرفته تا بروکراسی اداری و افسردگی و بیکاری جوانان نیز این گونه از خود غیرت به خرج می داد!
رئیس دفتر رئیس جمهور با اعلام اینکه"امروز نام ایران در دنیا معادل علی(ع) است و بدون "ایران" اسلام گم میشود" ، گفت: ماموریت انسان بر روی زمین این است که جانشین خدا باشد، به جای خدا تصمیم بگیرد و به جای خدا اراده کند. اسفندیار رحیم مشایی در همایش تجلیل از خبرنگاران حوزه زنان و خانواده که صبح دوشنبه در سالن همایشهای صدا و سیما برگزار شد با بیان اینکه "خدا ظرفیت خدا شدن را در انسان قرار داده" گفت: انسان قرار است که خدا باشد و در جای خدا بنشیند. انسان در طول تاریخ کوچک مانده چرا که به برنامه خدا و دستور او برای گزینشهای الهی عمل نکرده است. این همان تقابل بین حق و باطل، شیطان و انسان، پلیدی و زیبایی و نور و ظلمت است.
۱۸ مرداد ۱۳۸۹ - عصر ایران