دکتر صادق زیباکلام، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران، بر این باور است که مشروطه در ایران هیچگاه شکست نخورد، بلکه در جریان و تطور تاریخ به دستاوردهای بزرگی در اندیشه سیاسی ایران ختم شده است. وی حاکمیت قانون، آزادی، دمکراسی، حقوق شهروندی، محدودیت قدرت حکومت به قانون، اصل تفکیک قوا و ... را از دستاوردهای بزرگ مشروطه میداند.
بخش ابتدایی گفتگو با صادق زیباکلام را در زیر میخوانید:
فرارو: آقای دکتر زیباکلام شما از معدود اساتید علوم سیاسی و مسائل ایران هستید که نگاهتان در خصوص مشروطه با بسیاری دیگر از صاحبنظران متفاوت است. نگاه شما به مشروطه بسیار مثبت است و آن ر ا در کل یک تحول و حرکت رو به جلو برای ایران میدانید.
*دقیقآً همینطور است و من به شدت طرفدار نهضت و انقلاب مشروطه هستم و آن را همان طور که گفتید یک گام بسیار بزرگ در جهت تحقق آزادی، دموکراسی، رفتن به سمت و سوی قانون و قانونگرایی، حاکمیت قانون و اساساً معرفی ایده فکر محدودیت قدرت حکومت به قانون میدانم.
فرارو: اتفاقاً بحث هم دقیقاً همین است. یعنی شما خیلی صریح و جدی میگویید که مشروطه دستاوردهای مهمی داشته از جمله حاکمیت قانون، آزادی، دموکراسی و غیره. در حالی که اصلا این گونه نبوده و در عمل این گونه نشده است. نه مشروطه ختم به دموکراسی میشود، نه حاکمیت قانون، نه آزادی و نه هیچ کدام از آن دستاوردها که شما بر میشمرید. در عمل مشروطه منتهی به دیکتاتوری و نظام پلیسی هولناک رضاشاه شد که صد مرتبه مستبدتر و سرکوبگرتر از حکام قاجار بود.
*من کاملاً با شما از جهت این که دستاوردهای مشروطه خیلی درخشان نبود، موافقم.
فرارو: پس چگونه میگویید که مشروطه را یک حرکت بسیار مثبت ارزیابی میکنید، وقتی خودتان هم اذعان دارید که موفقیت و دستاوردی نداشته است؟
*ببینید دو تا بحث مجزا هست. بحث اول این که آیا مشروطه شکست خورد یا نه. بحث دوم این که دستاوردهای مشروطه چه بوده.
فرارو: ولی آقای دکتر این دو تا بحث را نمیشود از هم جدا کرد. شما از یک طرف میفرمایید آیا مشروطه شکست خورد یا نه؟ که با توجه به حکومت بعدی ما، بالاخص استبداد رضاشاهی و خیلی مسائل دیگر خوب مشخص است و با هر تفسیر و تعبیری برویم به سمت مشروطه نمیتوان آن را جنبش موفقی ارزیابی کرد. اگر این را میپذیریم که مشروطه در تحقق اهدافش شکست خورد، بحث اوّل شما عملاً منتفی میشود. وقتی مشروطه را شکست خورده بدانیم که آن وقت چگونه میتوانیم از دستاوردهای به زعم شما مشروطه یاد کنیم؟ اگر مشروطه دستاوردی میداشت که آن را آن وقت نمیشد شکستخورده بدانیم.
*اگر اجازه بدهید، من اتفاقاً پاسخ شما را میدهم که چرا و چگونه میشود که هم مشروطه را شکستخورده بدانیم و هم در عین حال میتوانیم بگوییم دستاوردهایی داشته است. ببینید اوّلین مسئلهای که میبایست به آن بپردازیم همین مسئله شکست مشروطه است. یعنی این که مشروطه را شکستخورده بدانیم.
فرارو: یعنی شما معتقد نیستید که مشروطه به عنوان یک جنبش سیاسی و اجتماعی شکست خورد و نتوانست به اهدافش برسد؟
*نه من اعتقاد ندارم.
فرارو: یعنی معتقدید مشروطه موفق شد و به اهدافش رسید؟
*ببینید شما مسئله را خیلی ساده تقلیل داده اید به همه یا هیچ. به شیر یا خط. در حالی که پدیدههای سیاسی و اجتماعی و بزرگ را این گونه نمیتوان کلی گفت که شکست خوردند یا این که موفق شدند.
فرارو: استاد فقط بحث حاکمیت استبداد و دیکتاتوری نیست. خیلی اتفاقات دیگر هم افتاد. مجلس مشروطه یک سال پس از اعلام صدور فرمان مشروطیت به توپ بسته شد، برخی از مشروطهخواهان اعدام شدند، برخی متواری، برخی به سفارتخانههای انگلستان، عثمانی و فرانسه پناه بردند، شیخ فضل الله نوری اعدام شد، علامه نائینی رساله خود در دفاع از مشروطه را جمعآوری کرد، مشروطه به انحراف کشانده شد، قانون اساسی سکولار پدید آمد و جای مشروعه و مشروطهای که به نام دین به راه افتاده بود و در راس آن علما، مراجع و روحانیون بودند قرار گرفت، سکولارها، فراماسونها، عوامل ارتجاعی و وابسته به سفارت انگلستان یک شبه مشروطهخواه شدند، درب سفارت انگلستان بر روی مشروطه و مشروطهخواهان باز شد و به جای مجلس عدالتخانه، مجلس مشروطه از سفارت انگلستان بیرون آمد و خیلی مسائل و مصائب دیگر که با هیچ قرائتی از مشروطه نمیتوان آن را یک نهضت و حرکت سیاسی و اجتماعی موفق دانست. علیرغم همه اینها شما مشروطه را شکستخورده نمیدانید.
*شما در محکمهتان برای محاکمه مشروطه، هم دادستان هستید، یعنی هم اتهامات مشروطه را عنوان میکنید، هم قاضی هستید و بر اساس همان اتهامات که خودتان وارد کردهاید رای هم صادر میکنید. ضمن آن که این که مشروطه را شکستخورده بدانیم و شکست آن را هم در نسخه انحراف از مشروعه بدانیم و علت شکست را هم در این مسئله بدانیم که فراماسونها و سکولارها در نهضت مشروطه نفوذ کردند و آن را از یک نهضت دینی تحت لوای روحانیت و مراجع مبدل به یک نهضت سکولار، لائیک و غربی کردند و بعد هم مرحوم شیخ فضل الله را که متوجه این توطئه شده بود، اعدام کردند و سعی کردند روحانیت را از امور سیاسی کنار بگذارند و در نتیجه مشروطیت را به شکست کشاندند، روایت و قرائتی از مشروطه است که بیشتر بعد از انقلاب مطرح شده و خلاصهاش هم این است که یک سری افراد وابسته سعی کردند تا جنبش مشروطه را از مسیر اولیهاش که مشروعه بود، یعنی شرعی و در بستر شریعت بود به انحراف بکشانند و کم و بیش هم موفق شدند و مردم هم که دیدند شیخ فضل الله را اعدام کردند، قوانین سکولار را به جای قوانین شرعی آوردند، دین را میخواهند از سیاست جدا کنند و علما و روحانیت را میخواهند خانهنشین کنند یا آنها را فقط محدود به حوزه و دروس حوزوی نمایند؛ از حمایت مشروطه دست کشیدند و در نتیجه مشروطه شکست خورد. این روایت همان طور که گفتم خیلی بعد از انقلاب رایج شده و مثلا بارها و بارها از زبان خیلی از مسئولین بالاخص روحانی جمهوری اسلامی میشنوید که ما نخواهیم گذاشت تجربه مشروطه تکرار شود، مراد همین حرفهاست.
فرارو: این روایت قبل از پیروزی انقلاب هم بوده و این جمله مال مرحوم جلال آل احمد است که میگوید من جنازه شیخ فضل الله نوری بر سر دار را پرچم غربزدگی، سکولاریزم و غربگرایی میدانم. به هر حال صرف نظر از آن که این به قول شما قرائت بعد از پیروزی انقلاب رایج شده باشد، اصل بحث سر جایش هست. بالاخره یکی از نظریههای خیلی جدی در مورد علت شکست مشروطه نظریه انحراف است. یعنی این که عدهای مشروطه را به انحراف کشاندند. شما آیا این نظر را قبول ندارید؟
*من مشکلم جای دیگری است. من مشکلم این است که من اساسا کیفرخواست شما را قبول ندارم.
فرارو: یعنی چه چیزی را قبول ندارید؟
*یعنی این را که مشروطه شکست خورد، قبول ندارم.
فرارو: پس باز برگشتیم سر همان خانه اول.
*آن خانه اول تمام نشده، شما رفتید به سراغ احضار متهم به دادگاه یعنی به احضار عامل یا عوامل شکست مشروطه و به دنبال آن هم سکولارها، لیبرالها، عناصر وابسته به انگلستان و دشمن را احضار کردید. من سر اصل مطلب با شما مشکل دارم.
فرارو: یعنی سر این که مشروطه شکست خورد؟
*دقیقا.
فرارو: پس شما قائل نیستید که مشروطه شکست خورد؟
*ببینید پاسخ شما پیچیده است. این جوری نیست که من یک کلام بگویم مشروطه شکست خورد یا بگویم مشروطه شکست نخورد. مشروطه از جهت این که بتواند یک نظام سیاسی مبتنی بر قانون در ایران ایجاد نماید و این که حکومت نتواند هر امری، هر کاری، هر خواسته و ارادهای را که دارد انجام دهد، شکست خورد و نتوانست موفق شود. حکومتهای بعد از مشروطه هر کاری دلشان میخواست کردند. رضاشاه و محمدرضاشاه هر تصمیمی را که خواستند، هر سیاستی را که اراده کردند، انجام دادند. هر که را خواستند نخست وزیر کردند، وزیر کردند، خلعت بخشیدند یا عزل کردند.
اصل اول مشروطه آن بود که قدرت حکومت محدود به قانون شود. یعنی اگر رضاشاه خواست کاری را انجام دهد، ببیند قانون اساسی این اجازه را به وی داده یا نه؟ این اصل اولیه و بنیادی نظام مشروطه که همه چیز دیگر بر روی آن قرار میگیرد، هرگز در ایران تحقق پیدا نکرد. پهلویها حتی یک بار هم نشد که کاری را خواسته باشند انجام دهند، اما بگویند که ما نمیتوانیم چون قانون دست و بال ما را بسته. چون قانون نمیگذارد. چون اجرای این تصمیم بر عهده پادشاه نیست و فیالمثل مجلس باید آن را تصویب کند. خیر اصلاً و ابداً این گونه نبود. پهلویها هر کار که خواستند انجام دهند، همان قانون بود. در قرون وسطی در اروپا اصطلاحی بود که به پادشاه میگفتند The command is law یعنی قانون آن چیزی است که پادشاه اراده میکند. و این دقیقاً حکایت حکومت ما در ایران بعد از مشروطه بود. قانون یعنی آن چیزی که رضاشاه میتوانست یا محمدرضاشاه اراده میکرد.
فرارو: ولی در عین حال مجلس وجود داشت.
*بله مجلس وجود داشت، ولی اگر نمیداشت هم خیلی به جایی بر نمیخورد. در زمان رضاشاه حول و حوش سالهای 1314-15 رضاشاه لایحهای را برای تصویب به مجلس میفرستد. ظاهراً چندتا نمایندگان یک ایراد خیلی جزئی میگیرند و بعد هم لایحه تصویب میشود. شب همان روز رضاشاه، حاج محتشمالسلطنه اسفندیاری را که 5، 6 دوره رئیس مجلس بوده به کاخ سعدآباد احضار میکند.
با تغیر و در حالی که رئیس مجلس خبردار در برابر اعلیحضرت ایستاده بود، رضاشاه میگوید: «بدهم در طویله را ببندند تا خیالتان راحت شود؟ شما خجالت نمیکشین؟ یه مشت مفتخور جمع شدین توی اون طویله کارتون شده حرف مفت زدن، خجالت بکشین.» این نگاه رضاشاه به مجلس و قانونگذاری و نهادی بوده که کارش نظارت بر امر حکومت بوده. تصورش را بکنید. که آن مجلس میخواست از برخی کارهای رضاشاه ایراد بگیرد، انتقاد کند و از رضاشاه پاسخگویی بخواهد در برابر سیاستها و اقداماتش. در زمان محمدرضا پهلوی فرق زیادی نمیکند.
در دوران اقتدار شاه سابق در فاصله 1332 تا 57، در دهه چهل و سالهای 50 مهندس عبدالله ریاضی چندین دور رئیس مجلس بود. در مراسم سلام رسمی، به واسطه اعیاد مذهبی یا روزهای ملی که سران ارشد نظام برای سلام رسمی به دیدار شاه میرفتند، یکی از کسانی که در تجلیل از شاه صحبت میکرد مهندس عبدالله ریاضی بود. او همیشه جملهای میگفت که خیلی معروف شده بود. میگفت: «بالاترین افتخار مجلس بر آوردن اوامر ملوکانه است.» مجلسی که بالاترین افتخارش برآوردن اوامر ملوکانه است، آن وقت به نظر شما میتواند از اعلیحضرت بپرسند که چرا این سیاست را اعمال کرده و چرا آن تصمیم را گرفته؟ چه برسد که خواسته باشد تصمیمات اعلیحضرت را مورد نقد قرار دهد یا زبانم لال یا به اعلی حضرت بگوید شما حسب قانون اساسی این اختیار را نداشتهاید یا این تصمیم را نمیتوانستهاید اتخاذ کرده باشید. شاه میگفتند، امر میکردند، فرمان همایونی صادر میکردند و این قانون میشد.
فرارو- جالب است شما اینها را میگویید و به اینها اعتقاد دارید و در عین حال مشروطه را هنوز موفق میدانید.
*اجازه بفرمایید خواهم گفت. بله علی رغم همه اینها خواهم گفت که چرا مشروطه را ناموفق نمیدانم. فرارو- آخر آقای دکتر فقط بحث قانون است و هیچ جنبه دیگری از مشروطه موفق نشد. شما در معرفی مشروطه حرف از آزادی، دمکراسی، انتخابات آزاد و این مفاهیم کردید. خوب کدام اینها موفق شد؟
*هیچ کدامشان. اگر انتخابات آزاد برگزار میشد قاعدتا رئیس مجلس به شاه نمیگفت بالاترین افتخار مجلس بر آوردن منویات ملوکانه است. اگر آزادی بود مطبوعات میتوانستند خیلی از انتقادات به تصمیمهای شاه را منعکس نمایند. آری فقط صدقنا میگفتند و هر حرفی شاه میزد، میگفتند این حرف دُر و جواهر بوده و هر کاری شاه میکرد میگفتند برجستهترین کارها بوده، هر تصمیمی شاه میگرفت، میگفتند تاریخی بوده یا در طول تاریخ بی سابقه بوده است. یعنی شاه را نابغه و برجستهترین رهبر ایران در طول تاریخ توصیف میکردند و قس علی هذا.
فرارو- و بازهم شما نمیخواهید مشروطه را شکست خورده بدانید؟
*ببینید اینکه مشروطه نتوانست آن امیال و آرزوها را تحقق بخشد و یک نظام سیاسی در ایران ایجاد کند که مبتنی بر قانون بوده و قدرت و اختیارات حاکمان را به آنچه که قانون گفته، محدود کند، موفق نبود ولی از جهات دیگر موفق بود.
فرارو- از چه جهاتی؟
*تمامی آنچه که دیدگاه و تلقی ما از حاکمیت قانون، آزادی، دمکراسی، حقوق شهروندی، محدودیت قدرت حکومت به قانون، اصل تفکیک قوا و مابقی اندیشههای سیاسی و اجتماعی که ما امروزه داریم در حقیقت دستاوردهای مشروطه هستند. آنچه شما امروز توقع دارید که چرا مطبوعات آزاد نیستند و اینکه هیچ چیزی نباید مقابل آزادی مطبوعات قرار گیرد، محصول مشروطه است.
این اندیشه که ما هر چهار سال یکبار برای اداره امور مملکت رئیس جمهور انتخاب میکنیم و اگر از عملکردش راضی باشیم او را مجددا انتخاب میکنیم و اگر نبودیم انتخاب نمیکنیم و اساسا اینکه حکومت را ما انتخاب میکنیم، محصول مشروطه است. کجا در ایران قبل از مشروطه این فکر یا اعتقاد وجود داشته که حکومت را مردم یا رعیت باید انتخاب کنند؟ شما همه رسالههای دینی و سیاسی ایران تا قبل از مشروطه را بررسی کنید؛ ببینید در کدام یک از آنها این فکر وجود داشته که مردم از حق رای برخوردارند و حکومتشان را باید خودشان انتخاب کنند. در دوره صفویه این فکر بود؟ در دوره قاجار مردم رای داشتند؟ در دورههای غزنویان، تیموریان و سلجوقیان مردم حکوت را انتخاب میکردند؟
فرارو- بیعت؟
*بیعت که اصل و اساسش مال اهل سنت بوده و شیعیان آن را باطل میدانستند. کدام عالم یا فقیه شیعی اعتقاد داشت که مردم حاکم را از طریق بیعت انتخاب میکنند؟
فرارو- قبل از اسلام چطور؟
*قبل از اسلام بدتر هم بود. آیا ساسانیان یا هخامنشیان و یا اشکانیان اعتقاد داشتند که شاهنشاه را مردم یا رعیت انتخاب میکنند؟
فرارو- پس مبنا مشروعیت حکومت چگونه احراز میشد؟
*اول ضرب شمشیر، دوم ضرب شمشیر و سوم باز هم ضرب شمشیر. کدام حکومت در تاریخ ایران چه قبل و چه بعد از اسلام با ضرب شمشیر به قدرت نرسید و ضرب شمشیر هم برای او مشروعیت ایجاد نکرد؟ چه کسی و به کدام حکومت گفته شد که چون امیر، خاقان، شاهنشاه، سلطان، اعلی حضرت به ضرب شمشیر قدرت را گرفتهاند، قدرتشان نا مشروع است و مشروعیت ندارد.
برعکس، عقیده بود که شاه سایه خدا است، سلطان ظل الله بوده و امر و فرمانش نافذ است. اساسا قبل از مشروطه و ورود ادبیات سیاسی مشروطه پادشاه در ایران سلطان بود. وقتی مشروطه در صدد محدود کردن قدرت و اختیارات " سایه خدا" برآمد اتفاقا یکی از ایردات مشروعه خواهان از جمله مرحوم شیخ فضل الله نوری همین بود که مشروطه و مجلس دارند قدرت و اختیارات سلطان اسلام را از وی میگیرند.
فرارو- علت مخالفتهای شیخ فضل الله نوری با مشروطه بواسطه تلاشهای جریانات سکولار به منظور آوردن اصول و قوانین غربی و غیر شرعی بنام مشروطه و حکومت مشروطه بود. قبول دارید که مردم ایران مسلمان بودند و پیوستنشان به مشروطه به این دلیل بود که علما رهبری نهضت را در دست داشتند. به نظر شما به عنوان یک مورخ آیا مردم ایران حاضر بودند که قوانین سکولار غربی جانشین قوانین شرعی اسلام شود؟
*ببینید من نمیخواهم وارد بحث دلایل مخالفتهای شیخ با مشروطه شوم. بینندگان سایت را دعوت میکنم که اگر به این مباحث علاقمند هستند به کتاب "سنت و مدرنیته" اینجانب مراجعه کنند. اما فقط در پاسخ به شما و کسانی که 30 سال است مشروطه را میکوبند که مشروطه غربی و سکولار بود میگویم. مگر شما نمیگویید مشروطه قوانین غربی را آورد و شیخ فضل الله هم به همین خاطر با مشروطه مخالفت کرد؛ خوب یک مورد و فقط یک مورد از اصول و قوانین غیر شرعی که در قانون اساسی مشروطه بود را نشان دهید. مگر شما نمیگویید شیخ فضل الله مجلس را خانه کفر میدانست و وقتی مجلس به توپ بسته شد خدا را شکر کرد که این مرکز نشر بی دینی بسته شد؛ خب یک مصوبه مجلس را بیاورید که خلاف شرع بود. همه مصوبات مجلس ثبت و ضبط است یک قانون یا نص بیاورید که خلاف شرع بوده باشد.
فرارو- پس دلایل مخالفت شیخ فضل الله با مجلس چه بود؟
*عرض کردم من بنا ندارم وارد این بحث شوم که علت مخالفت شیخ فضل الله با مشروطه چه بود. همه حرفم این است شما که میگویید مشروطه توسط لیبرالها و سکولارها و عوامل وابسته به انگلستان از مسیر اولیه شرعیاش به راه سکولاریسم افتاد، بنده هم سوال میکنم شما که میگویید مشروطه منحرف شد یک مورد از قانون اساسی و متمم آن را نشان دهید که خلاف شرع بوده باشد.
فرارو- اما شما مشروطه را موفق میدانستید.
*بله حرف اصلی من این بود که مشروطه موفق بود. موفقیتش نه از این نبود که توانست حکومت در ایران را مبتنی بر قانون کند. در جامعهای که در طول تاریخش چیزی به نام قانون نبوده و اصلا چنین چیزی نبوده که حکومت خود را موظف به قانون کند و اساسا قانون وجود نداشت مشروطه این اندیشه را آورد که شکل دیگری از حاکمیت میتواند وجود داشته باشد.
شکلی که درآن چیزی به نام قانون اساسی وجود دارد و حکومت قدرت و اختیارات نامحدود ندارد؛ بلکه قدرت و اختیاراتش محدود است به قانون. همه حرف من این است که این فلسفه، این نگاه و این نوع نگرش به حکومت و جایگاه آن یک پدیده جدید بود. اینکه قدرت حکومت باید به قانون محدود شود امری جدید بود. ما در تارخ مان نه قبل و نه بعد از اسلام این فکر را نداشتیم که مردم به حکومت بگوید که اعلی حضرت، سلطان، امیر، پادشاه و خلیفه که این کار را با این سیاست تنظیم کرده و یا این تصمیمی که قبله گرفتهاند در چارچوب وظایف و اختیارات آن خسرو خوبان نبوده است و چون این اقدام شما خلاف قانون بوده لذا اعتبار ندارد. ما اصلا چنین چیزی نداشتیم.
در واقع ما مطلقا در چنین نگاهی به حکومت در تاریخ مشعشعمان نداشتیم و این را مشروطه آورد. مشروطه به ایرانیان آموخت که حکومت باید در چارچوب قانون عمل کند؛ مشروطه به ایرانیان آموخت مشروعیت حکومت از بالای ابرها و آسمانها نمیآید. بلکه مشروعیت از اراده مردم ناشی میشود. من در همان کتاب "سنت و مدرنیته" گفتهام که بزرگترین دستاورد مشروطه آن بود که حکومت را از آسمان به زمین خاکی آورد.
فرارو- و شما این را بزرگترین موفقیت مشروطه میدانید.
*با همه وجود.
فرارو- ولی باز میشود گفت که این ایده در عمل و اجرا موفق نشد. شکست خورد. خود شما میفرمائید که پادشاهان بعد از مشروطه همچون قبل از مشروطه هر کاری که خواستند کردند. در واقع این اتفاق مهم تغییر در عالم واقعیت رخ نداد.
*ببینید من خودم به شما عرض کردم که نگاه رضاشاه و محمدرضاشاه به مجلس چگونه بود و پشیزی برای قانون ارزش قائل نبودند. اگر حکومت پس از مشروطه طبق قانون عمل میکرد ایران میشد فرانسه و انگلستان و ژاپن. مگر من میگویم که این گونه شد. حرف من ورود اندیشه و این ایده و فکر است که حکومت بایستی بر اساس قانون باشد.
همه حرف من این است که اصل تفکیک قوا وارد این مملکت شد. مگر ما قبل از مشروطه اصل تفکیک قوا داشتیم. ما حتی تا آغاز قرن بیستم نمیدانستیم اصل تفکیک قوایی هم وجود دارد. من به هیچ وجه نمیگویم که اصل تفکیک قوا در ایران به اجرا گذاشته شد. رضا شاه هم قوه مقننه بود و هم مجریه و قضاییه. اصل تفکیک را روشنگران فرانسوی در قرن 18 ابداع کردند.
ادامه دارد...
با سلام ،
از خاطرات یک دوست :
سوم راهنمایی که رسیدم به فکر تعیین رشته افتادم درسم خوب بود ، از درس علوم اجتماعی و انشاء بیشتر خوشم می آمد با هر کسی صحبت کردم بروم رشته علوم انسانی گفتند تنبل ترین افراد و آنهایی که از همه جا رانده شدند می روند این رشته . باری به هر جهت دبیرستان ریاضی فیزیک را به پایان رساندم و وقت کنکور رسید به پدر گفتم می خواهم جامعه شناسی بخوانم ، گفت برو سراغ جزوات خواهرت ، خواهرم معارف می خواند ، قطورترین جزوه اش 150 صفحه نمی شد، ناامید شدم رفتم مهندسی . زمانی که فضای مطبوعات آزادتر بود روزنامه ها را می بلعیدم گاهی روزانه 3 -4 ساعت مطالعه می کردم . زمان تحصیل دانشکده هنر رفتم فضای آنجا را بی حال و غیر خلاق دیدم ، علاقه مند بودم مسائل مربوط به رسانه ها ، ارتباطات ، جامعه وهنر را کشف کنم ؛ بعد از سالها حالا در یک شرکت مهندسی شاغلم بدون آنکه چندان به کارم علاقه مند باشم ولی هنوز دغدغه اجتماع را دارم ، آمار تصادفات ، طلاق و حوادث تکانم می دهد ولی کاری از من ساخته نیست ، تنها یک سوال از کسانی که این بلا را برسر علوم انسانی آورند می پرسم چگونه است مزدا3 را سوار می شوید از آخرین دستاوردهای پزشکی بهره می جوئید . دکوراسیون خانه های خود را مطابق آخرین طرحهای مهندسی غربی بنا می کنید ، در میهمانیهای خانوادگی آخرین مدلهای شب و طلاجات را همسرانتان استفاده می کنند و نمی گوئید ناشی از جهان بینی غربی است ولی علوم انسانی که حامل تعاملات فرهنگی چندهزار ساله شرق و غرب است و هدف آن کشف بیشتر انسان و جوامع انسانی است را نفی و نهی می کنید؟؟؟؟؟ مرسی