و اما بعد ...

این وبلاگ محیطی دوستانه و خودمانی جهت طرح برخی مسائلی است که مفید بنظر می رسد.

و اما بعد ...

این وبلاگ محیطی دوستانه و خودمانی جهت طرح برخی مسائلی است که مفید بنظر می رسد.

راه اندازی دو شبکه ماهواره‌ای

فرارو- روزنامه کیهان در ستون اخبار ویژه خود به ماجرای راه اندازی دو شبکه ماه واره‌ای پرداخته است. این روزنامه نوشت: «گروهک های ضد انقلاب مقیم خارج با همراهی برخی بازیگران داخلی فتنه و با سازماندهی آمریکا و انگلیس و برخی دولت های اروپایی، دو شبکه تلویزیونی راه می اندازند. هر دو شبکه در خارج از کشور به ثبت رسیده اند»
این روزنامه معتقد است که در بین این دو شبکه یک تقسیم کار صورت گرفته است به گونه‌ای که یکی علناً اسلام و انقلاب را بکوبد و دیگری با تظاهر به اسلام و انقلاب، پروژه مشترک را تکمیل کند.

کیهان یکی از این شبکه‌ها را متعلق به بنیاد "ایران ندا" دانست و افرادی هم‌چون کاظم علمداری، داریوش آشوری، محمدرضا نیکفر، مهرانگیز کار، مهدی جامی، رامین جهانبگلو و... را جزو موسسان آن دانست.
کیهان شبکه دوم را که "رسا" نام گذاری شده است به موسوی، کروبی و خاتمی مرتبط دانست و نوشت: «این طیف برخلاف طیف قبلی ترجیح داده اند اسامی گردانندگان خود را که در خارج اقامت دارند منتشر نکنند.»
این روزنامه در گمانه زنی خود مدعی است که شبکه "رسا" ادامه راه "صبا" است و از تجربه  "جرس"، "بی بی سی"، "صدای آمریکا" و.. استفاده می‌کند. 

نظرات 3 + ارسال نظر
وبگرد یکشنبه 17 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 11:58

با سلام - بنظرم لازم بود تا از دست اخبار یکطفه داخلی نجات ژیدا کنیم. ما ها که بدنبال اخبار نه موضوعات ضد فرهنگی هستیم دنبال چنین شبکه هایی می گردیم. خوب است و خیلی هم خوب است. حداقل مطمئنیم از طرف استکبار جهانی نیست.

دوست یکشنبه 17 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 14:57

ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داریم؛ راحتی بیشتر اما زمان کمتر. مدارک تحصیلی بالاتر اما درک عمومی پایین تر ؛ آگاهی بیشتر اما قدرت تشخیص کمتر داریم . متخصصان بیشتر اما مشکلات نیز بیشتر؛ داروهای بیشتر اما سلامتی کمتر . بدون ملاحظه ایام را می گذرانیم، خیلی کم می خندیم، خیلی تند رانندگی می کنیم، خیلی زود عصبانی می شویم، تا دیروقت بیدار می مانیم، خیلی خسته از خواب برمی خیزیم، خیلی کم مطالعه می کنیم، اغلب اوقات تلویزیون نگاه می کنیم و خیلی بندرت دعا می کنیم . چندین برابر مایملک داریم اما ارزشهایمان کمتر شده است. خیلی زیاد صحبت می کنیم، به اندازه کافی دوست نمی داریم و خیلی زیاد دروغ می گوییم . زندگی ساختن را یاد گرفته ایم اما نه زندگی کردن را ؛ تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده ایم و نه زندگی را به سالهای عمرمان . ما ساختمانهای بلندتر داریم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما دیدگاه های باریکتر . بیشتر خرج می کنیم اما کمتر داریم، بیشتر می خریم اما کمتر لذت می بریم . ما تا ماه رفته و برگشته ایم اما قادر نیستیم برای ملاقات همسایه جدیدمان از یک سوی خیابان به آن سو برویم . فضا بیرون را فتح کرده ایم اما نه فضا درون را، ما اتم را شکافته ایم اما نه تعصب خود را
بیشتر می نویسیم اما کمتر یاد می گیریم، بیشتر برنامه می ریزیم اما کمتر به انجام می رسانیم . عجله کردن را آموخته ایم و نه صبر کردن، درآمدهای بالاتری داریم اما اصول اخلاقی پایین تر
کامپیوترهای بیشتری می سازیم تا اطلاعات بیشتری نگهداری کنیم، تا رونوشت های بیشتری تولید کنیم، اما ارتباطات کمتری داریم. ما کمیت بیشتر اما کیفیت کمتری داریم . اکنون زمان غذاهای آماده اما دیر هضم است، مردان بلند قامت اما شخصیت های پست، سودهای کلان اما روابط سطحی . فرصت بیشتر اما تفریح کمتر، تنوع غذای بیشتر اما تغذیه ناسالم تر؛ درآمد بیشتر اما طلاق بیشتر؛ منازل رویایی اما خانواده های از هم پاشیده . بدین دلیل است که پیشنهاد می کنم از امروز شما هیچ چیز را برای موقعیتهای خاص نگذارید، زیرا هر روز زندگی یک موقعیت خاص است
در جستجو دانش باشید، بیشتر بخوانید، در ایوان بنشینید و منظره را تحسین کنید بدون آنکه توجهی به نیازهایتان داشته باشید
زمان بیشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانید، غذای مورد علاقه تان را بخورید و جاهایی را که دوست دارید ببینید . زندگی فقط حفظ بقاء نیست، بلکه زنجیره ای ازلحظه های لذتبخش است . از جام کریستال خود استفاده کنید، بهترین عطرتان را برای روز مبادا نگه ندارید و هر لحظه که دوست دارید از آن استفاده کنید . عباراتی مانند "یکی از این روزها" و "روزی" را از فرهنگ لغت خود خارج کنید. بیایید نامه ای را که قصد داشتیم "یکی از این روزها" بنویسیم همین امروز بنویسیم . بیایید به خانواده و دوستانمان بگوییم که چقدر آنها را دوست داریم. هیچ چیزی را که می تواند به خنده و شادی شما بیفزاید به تاُخیر نیندازید . هر روز، هر ساعت و هر دقیقه خاص است و شما نمیدانید که شاید آن می تواند آخرین لحظه باشد .

سارا یکشنبه 17 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 17:21

بعضی‌وقت‌ها به دست‌هام نگاه می‌کنم و فکر می‌کنم که می‌توانستم پیانیست بزرگی بشوم؛ یا یک‌چیز دیگر.
ولی دست‌هام چه‌کار کرده‌اند؟
یک‌جایم را خارانده‌اند، چک نوشته‌اند، بند کفش بسته‌اند، سیفون کشیده‌اند و غیره.
دست‌هایم را حرام کرده‌ام.

چارلز بوکفسکی

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد