و اما بعد ...

این وبلاگ محیطی دوستانه و خودمانی جهت طرح برخی مسائلی است که مفید بنظر می رسد.

و اما بعد ...

این وبلاگ محیطی دوستانه و خودمانی جهت طرح برخی مسائلی است که مفید بنظر می رسد.

فحش و ناسزا به بدن آسیب می‌رساند

آفتاب: وقتی در اجتماع احساس می‌کنیم که طرد شده‌ایم، یا کلماتی را می‌شنویم که ما را ناامید می‌کند و از جمع دور می‌کند، ماده‌ای در بدنمان بالا می‌رود که می‌تواند باعث التهاب مفاصل و بیماری‌هایی مانند آسم شود. چوب، سنگ و انواع و اقسام ضربه‌های فیزیکی ممکن است باعث ورم، درد و التهاب شوند و حتی استخوان‌های شما را بشکنند. اما بعضی کلمات و حرف‌ها هم می‌توانند به همان اندازه باعث ناراحتی مفاصل و استخوان‌هایتان بشوند. مطالعات جدید نشان می‌دهند که کلماتی که به معنای طرد شدن از اجتماع باشند، می‌توانند با دردهای التهابی مفاصل شما مرتبط باشند. بر اساس گزارشی که نیوساینتیست منتشر کرده، روانشناسان دانشگاه کالیفرنیا واقع در لس‌آنجلس در مطالعه‌ای در این زمینه از 124 داوطلب خواستند که در مقابل جمعی از مشاهده‌کنندگان به سخنرانی و حل محاسبات ذهنی بپردازند.

بررسی‌ها نشان می‌دهد که طی انجام این تکلیف در بدن این افراد 2 ماده افزایش می‌یابد که هر 2 در التهاب‌های مفصلی دخیل هستند. بعد از این تکلیف، از یک‌چهارم داوطلبان خواسته شد در یک بازی رایانه‌ای گروهی شرکت کنند. اما بازی به نوعی طراحی شده بود که سایر بازیکنان به این افراد برای بازی راه نمی‌دادند. خب، می‌توانید تصور کنید که این افراد چه حسی را تجربه کرده‌اند! تصویربرداری‌های ام.آر.آی نشان می‌دهد که این تکالیف فعالیت دو قسمت در مغز را بالا می‌برد که هر دو قسمت با احساس طرد شدن اجتماعی مرتبط هستند. فهم بهتر ارتباط فعالیت‌های قسمت‌های مختلف مغزی با اختلالات التهابی مثل آسم، التهاب مفاصل،‌ بیماری‌های قلبی عروقی و حتی افسردگی می‌تواند به طرح درمان‌های ترکیبی تازه برای این نوع اختلالات منتهی شود.

نظرات 4 + ارسال نظر
دوست دوشنبه 18 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 17:28

کفش هایش انگشت نما شده بود و جیبش خالی!
یک روز دل انگیز بهاری از کنار مغازه ای می گذشت ؛ مأیوسانه به کفشها نگاه می کرد و غصه ی نداشتن بر همه ی وجودش چنگ انداخته بود.
ناگاه! جوانی کنارش ایستاد، سلام کرد و با خنده گفت : ... چه روز قشنگی !
مرد به خود آمد ، نگاهی به جوان انداخت و از تعجب دهانش باز ماند!
جوان خوش سیما و خنده بر لب، پا نداشت، پاهایش از زانو قطع بود!
مرد هاج و واج ، پاسخ سلامش را داد ؛ سر شرمندگی پایین آورد و عرق کرده ، دور شد.
لحظاتی بعد ، عقل گریبانش را گرفته بود و بر او نهیب می زد که : غصه می خوردی که کفش نداری و از زندگی دلگیر بودی ؛ دیدی آن جوانمرد را که پا نداشت ؛ اما خوشحال بود از زندگی خوشنود!
به خانه که رسید از رضایت لبریز بود

سارا دوشنبه 18 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 17:39

با احرتام وبلاگ قشنگی است. من هم این مطلب را که بی ارتباط با موضوع نیست در اینجا میگذارم . شاید بدرد بخورد.

سارا دوشنبه 18 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 17:41

مطلب را یادم رفت بگذارم: با عنوان ؛؛فقر ::
میخواهم بگویم ......
فقر در بسیاری جاها سر میکشد .......
فقر ، فقط گرسنگی نیست .....
فقر ، فقط عریانی هم نیست ......
فقر ، گاهی زیر شمش های طلا ، ماشینها و خانه های اشرافی خود را پنهان میکند .........
فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست ..... طلا و غذا نیست .......
فقر ، ذهن ها را مبتلا میکند .....
فقر ، بشکه های نفت را در عربستان ، تا ته سر میکشد .....
فقر ، همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفتهء یک کتابفروشی می نشیند ......
فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ که روزنامه های برگشتی را خرد میکند ......
فقر ، کتیبهء سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند .....
فقر ، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود .....
فقر ، همه جا سر میکشد ........
فقر ، شب را " بی غذا " سر کردن نیست ..
فقر ، روز را " بی اندیشه" سر کردن است ...

وبگرد دوشنبه 18 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 17:49

در افســانه ها آمده است که اسکندر مقدونی پیش از حمله به ایران درمانده و مستأصل بود و از خود میپرسـید: "چگونه باید بر مردمی که از مردم من بیشتر میفهمند حکومت کنم؟"
یکی از رایزنانش گفت: "کتابهایشان را بسوزان، بزرگان و خردمندانشان را بکش، و دستور بده به زنان و کودکانشان تجاوز کنند."
اما اســتاد او ارسطو اظهار داشت: "نیازی به چنین کاری نیست. از میان مردم آن سرزمین، آنانی را که بیسوادند و نمیفهمند به کارهای بزرگ بگمار و آنانی را که باسوادند و میفهمند در کارهای کوچک و پست قرار بده. به این ترتیب، بیسوادها و نفهم ها همیشه سپاسگـزار تو خواهند بود و هیچگاه طغیان نخواهند کرد، و آنانی که باسواد و فهمیده اند یا به سرزمینهای دیگری کوچ خواهند کرد و یا خسته و سرخورده بقیه عمر خود را تا لحظه مرگ، در گوشه انزوا سپری خواهند نمود."

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد