*اگر یک روز هیچ مشکلی سر راهم نبود ، میفهمم که راه را اشتباه رفته ام.
*فراموش نکن قطاری که از ریل خارج شده ، ممکن است آزاد باشد ولی راه به جائی نخواهد برد.
*آدمی ساخته افکار خویش است ، همان خواهد شد که به آن می اندیشد.
*زیباترین حکمت دوستی ، به یاد هم بودن است ، نه در کنار هم بودن.

چرا این معشوق،
برای این عاشق دلخسته،
این همه ناز می کند؟....
با من همراه شوید...
دکتر شریعتی :
خدایا مرا از این فاجعه پلید مصلحت پرستی – که چون همه کس گیر شده است، وقاحتش از یاد رفته و بیماری ای شده است که از فرط عمومیت اش هرکه از آن سالم مانده باشد، بیمار می نماید- مصون بدار تا به رعایت مصلحت حقیقت را ذبح شرعی نکنم.
استفان کاوی (از سرشناسترین چهرههای علم موفقیت) شاید با الهام از همین حرف انیشتین است که میگوید:« اگر میخواهید در زندگی و روابط شخصیتان تغییرات جزیی به وجود آورید به گرایشها و رفتارتان توجه کنید، اما اگر دلتان میخواهد قدمهای کوانتومی بردارید و تغییرات اساسی در زندگیتان ایجاد کنید باید نگرشها و برداشتهایتان را عوض کنید.»
او حرفهایش را با یک مثال خوب و واقعی، ملموستر میکند:
صبح یک روز تعطیل در نیویورک سوار اتوبوس شدم. تقریباً یک سوم اتوبوس پر شده بود. بیشتر مردم آرام نشسته بودند و یا سرشان به چیزی گرم بود و درمجموع فضایی سرشار از آرامش و سکوتی دلپذیر برقرار بود تا اینکه مرد میانسالی با بچههایش سوار اتوبوس شد و بلافاصله فضای اتوبوس تغییر کرد. بچههایش داد و بیداد راه انداختند و مدام به طرف همدیگر چیز پرتاب میکردند. یکی از بچهها با صدای بلند گریه میکرد و یکی دیگر روزنامه را از دست این و آن میکشید و خلاصه اعصاب همهمان توی اتوبوس خرد شده بود. اما پدر آن بچهها که دقیقاً در صندلی جلویی من نشسته بود، اصلاً به روی خودش نمیآورد و غرق در افکار خودش بود.
بالاخره صبرم لبریز شد و زبان به اعتراض بازکردم که: «آقای محترم! بچههایتان واقعاً دارند همه را آزار میدهند. شما نمیخواهید جلویشان را بگیرید؟»
مرد که انگار تازه متوجه شده بود چه اتفاقی دارد میافتد، کمی خودش را روی صندلی جابجا کرد و گفت: «بله، حق با شماست. واقعاً متاسفم. راستش ما داریم از بیمارستانی برمیگردیم که همسرم، مادر همین بچهها٬ نیم ساعت پیش در آنجا مرده است. من واقعاً گیجم و نمیدانم باید به این بچهها چه بگویم. نمیدانم که خودم باید چه کار کنم و ... و بغضش ترکید و اشکش سرازیر شد.»
استفان کاوی بلافاصله پس از نقل این خاطره میپرسد: «صادقانه بگویید آیا اکنون این وضعیت را به طور متفاوتی نمیبینید؟ چرا این طور است؟ آیا دلیلی به جز این دارد که نگرش شما نسبت به آن مرد عوض شده است؟»
و خودش ادامه میدهد که: «راستش من خودم هم بلافاصله نگرشم عوض شد و دلسوزانه به آن مرد گفتم
واقعاً مرا ببخشید. نمیدانستم. آیا کمکی از دست من ساخته است؟ و...»
اگر چه تا همین چند لحظه پیش ناراحت بودم که این مرد چطور میتواند تا این اندازه بیملاحظه باشد٬ اما ناگهان با تغییر نگرشم همه چیز عوض شد و من از صمیم قلب میخواستم که هر کمکی از دستم ساخته است انجام بدهم.
----------------------------------------------------------------------
شرح حکایت
حقیقت این است که به محض تغییر برداشت٬ همه چیز ناگهان عوض میشود. کلید یا راه حل هر مسئلهای این است که به شیشههای عینکی که به چشم داریم بنگریم. شاید هر از گاه لازم باشد که رنگ آنها را عوض کنیم و در واقع برداشت یا نقش خودمان را تغییر بدهیم تا بتوانیم هر وضعیتی را از دیدگاه تازهای ببینیم و تفسیر کنیم. آنچه اهمیت دارد خود واقعه نیست بلکه تعبیر و تفسیر ما از آن است.
دوست داشتن بهترین شکل مالکیت
و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن است . . .
برای خندیدن وقت بگذارید ...
زیرا موسیقی قلب شماست!
برای گریه کردن
وقت بگذارید ...
زیرا نشانه یک
قلب بزرگ است
برای گوش کردن وقت بگذارید ...
زیرا نیروی هوش است!
برای رویاپردازی وقت بگذارید
... زیرا سرچشمه شادی است!
برای بازی کردن وقت بگذارید ...
زیرا یادآور شادابی دوران کودکی است!
برای فکر کردن وقت بگذارید ...
زیرا کلید موفقیت است!