سر خود را مزن اینگونه به سنگ دل دیوانهی تنها ! دل تنگ ! منشین در پس این بهت گران مدران جامهی جان را مدران ! مکن ای خسته ، درین بغض درنگ دل دیوانهی تنها ، دل تنگ !
پیش این سنگدلان ، قدر دل و سنگ یکیست قیل و قال زغن و بانگ شباهنگ یکیست دیدی ، آن را که تو خواندی به جهان یارترین سینه را ساختی از عشقش ، سرشارترین آن که میگفت منم بهر تو غمخوارترین چه دلازارترین شد ! چه دلازارترین ؟
نه همین سردی و بیگانگی از حد گذراند نه همین در غمت اینگونه نشاند با تو چون دشمن دارد سر جنگ ! دل دیوانهی تنها ، دل تنگ !
ناله از درد مکن آتشی را که در آن زیستهای ، سرد مکن با غمش باز بمان سرخ رو باش ازین عشق و سرافراز بمان راه عشق است که همواره شود از خون ، رنگ دل دیوانه تنها ، دل تنگ !
سر خود را مزن اینگونه به سنگ
دل دیوانهی تنها ! دل تنگ !
منشین در پس این بهت گران
مدران جامهی جان را مدران !
مکن ای خسته ، درین بغض درنگ
دل دیوانهی تنها ، دل تنگ !
پیش این سنگدلان ، قدر دل و سنگ یکیست
قیل و قال زغن و بانگ شباهنگ یکیست
دیدی ، آن را که تو خواندی به جهان یارترین
سینه را ساختی از عشقش ، سرشارترین
آن که میگفت منم بهر تو غمخوارترین
چه دلازارترین شد ! چه دلازارترین ؟
نه همین سردی و بیگانگی از حد گذراند
نه همین در غمت اینگونه نشاند
با تو چون دشمن دارد سر جنگ !
دل دیوانهی تنها ، دل تنگ !
ناله از درد مکن
آتشی را که در آن زیستهای ، سرد مکن
با غمش باز بمان
سرخ رو باش ازین عشق و سرافراز بمان
راه عشق است که همواره شود از خون ، رنگ
دل دیوانه تنها ، دل تنگ !
فریدون مشیری
اگر فیسبوک در ثریا هم باشد مردمانی از ایران زمین به آن دست پیدا خواهند کرد!