و اما بعد ...

این وبلاگ محیطی دوستانه و خودمانی جهت طرح برخی مسائلی است که مفید بنظر می رسد.

و اما بعد ...

این وبلاگ محیطی دوستانه و خودمانی جهت طرح برخی مسائلی است که مفید بنظر می رسد.

و خداوند به حضرت موسی (ع) وحی فرمود :

ای موسی، سفارش مرا در مورد چهار چیز به خاطر بسپار

 تا ندانی گنج های خزائنم تمام شده غم روزی مخور  

تا ندیده ای که مُلک و پادشاهی من از دست رفته به دیگری امید مبند  

تا مرده شیطان را ندیدی از مکرش ایمن مباش  

تا نفهمیدی که گناهانت را آمرزیده ام به گناه دیگری مپرداز

نظرات 1 + ارسال نظر
مورچه یکشنبه 18 دی‌ماه سال 1390 ساعت 14:43


آورده اند که: روزی زبیده زوجه ی هارون الرشید در راه بهلول را دید که با کودکان بازی میکرد و با انگشت بر زمین خط می کشید.پرسید: چه می کنی؟ گفت: خانه می سازم.پرسید: این خانه را می فروشی؟ گفت: آری.پرسید: قیمت آن چقدر است؟ بهلول مبلغی ذکر کرد. زبیده فرمان داد که آن مبلغ را به بهلول بدهند و خود دور شد. بهلول زر بگرفت و بر فقیران قسمت کرد. شب هارون الرشید در خواب دید که وارد بهشت شده، به خانه ای رسید و چون خواست داخل شود او را مانع شدند و گفتند این خانه از زبیده زوجه ی توست. دیگر روز، هارون ماجرا را از زبیده بپرسید. زبیده قصه بهلول را باز گفت. هارون نزد بهلول رفت و او را دید که با اطفال بازی می کند و خانه می سازد. گفت: این خانه را می فروشی؟ بهلول گفت: آری هارون پرسید: بهایش چه مقدار است؟ بهلول چندان مال نام برد که در جهان نبود.هارون گفت: به زبیده به اندک چیزی فروخته ای. بهلول خندید و گفت: زبیده ندیده خریده و تو دیده می خری. میان ایندو، فرق بسیار است.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد