یررسی سطحی در جامعه اطراف ما بیماری رو به فزون بی اخلاقی در تمامی لایه های اجتماعی را گوشزد می کند. در این اندک نوشتار بدنبال طرح مفاهیم کلیشه ای نیستم. از زاویه مورد نظر به موضوع نگاه می کنیم. همه چیز نشان دهنده این است که اداره اخلاق جامعه ما بدون متولی و رها شده است. در هر جامعه ای عده ای مسئول ارتقاء اخلاقیات مردم هستند و در دیار ما هیچ.
اخلاق جامعه و هنجارهای مردم ایران زمین، متولی در سطح کلان ندارد و آنچه هست بازی است و منفعت طلبی. دوباره به اطراف مان نظاره کنیم و این بار دقیق تر. چه می بینیم. از یک طرف با برنامه و یا بی برنامه عده ای مدام دنبال برجسته نمودن و تقویت تاریخ و تمدن گدشته ما هستند و از طرف دیگر جامعه روز به روز در گرداب بی اخلاقی ها و سوء رفتارها گرفتار و گرفتارتر می شود. واقعا در قبال اضمحلال فرهنگی و اجتماعی ما کسی مسئول نیست؟
از کمترین ها شروع کنیم و به نمونه ها بپردازیم.
رفتارهای نابهنجار همه ما در هنگام رانندگی
بی تفاوتی و ترحم نکردن به همدیگر
روحیه طلبکارانه و پرخاشگر رو به افزایش بین مردم
بی اعتمادی به همدیگر
رواج الفاظ رکیک در مکالمات روز مره و شکستن قبح آن
افزایش ناگهانی دروغ گویی و دروغ گویی بین مردم ( خداوند از باعث و بانی شکننده قبح دروغ گویی در کشور ما نگذرد)
روحیه تعدی و تجاوز به حریم و حدود دیگران (دوستی می گفت، اگر همین اعتبار کم و بیش انتظامی در کشور بهم بریزد، تصور اینکه مردم ار خجالت هم درآیند و کسی به کسی رحم نکند، بسیار است)
سیاست زدگی بیش از حد مردم
و ده ها مورد دیگر که در حوصله این مختصر نیست. دوباره به موضوع برگردیم. راستی نباید متولی جهت اداره اخلاقیات این کشور گمارده شود. مدام نگوییم از خودمان شروع کنیم (که البته درست است)، این تشکیلات فرهنگی عظیم با صرف میلیاردها ریال از بودجه بیت المال که در حال انجام امور بی فرهنگی و تزریق مستمر بی اخلاقی در جامعه است، به چه کاری می آید؟ با این رویه در آینده نزدیک تبدیل به جامعه تهی از اخلاقیات و معنویات و حتی انسانیت خواهیم شد. آنگاه هست که جمله مشترک وجدان جامعه این خواهد شد شد، که بگذارید ما هم مثل بقیه دنیا رفتار کنیم و مثل سایرین زندگی کنیم. نخواستیم برتری های فرهنگی و اخلاقی مورد نظر مدعیان را. رهایمان کنیم مثل دیگران باشیم. مثل همه آنانی که بدون دغدغه های ما و برتری های مورد ادعای ما، بهتر، شایسته تر، معتقدتر و سالمتر زندگی می کنند.
منـم زیبــا
که زیبا بنده ام را دوست میدارم
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان
رهایت من نخواهم کرد
رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود
تو غیر از من چه میجویی؟
تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟
تو راه بندگی طی کن عزیز من، خدایی خوب میدانم
تو دعوت کن مرا با خود به اشکی، یا خدایی میهمانم کن
که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم
طلب کن خالق خود را، بجو ما را تو خواهی یافت
که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که
وصل عاشق و معشوق هم، آهسته میگویم، خدایی عالمی دارد
تویی زیباتر از خورشید زیبایم، تویی والاترین مهمان دنیایم
که دنیا بی تو چیزی چون تورا کم داشت
وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت میگفتم
مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟
هزاران توبه ات را گرچه بشکستی؛ ببینم من تورا از درگهم راندم؟
که میترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور؟!
آن نامهربان معبود. آن مخلوق خود را
این منم پروردگار مهربانت.خالقت. اینک صدایم کن مرا. با قطره ی اشکی
به پیش آور دو دست خالی خود را. با زبان بسته ات کاری ندارم
لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم
غریب این زمین خاکی ام. آیا عزیزم حاجتی داری؟
بگو جز من کس دیگر نمیفهمد. به نجوایی صدایم کن. بدان آغوش من باز است
قسم بر عاشقان پاک با ایمان
قسم بر اسبهای خسته در میدان
تو را در بهترین اوقات آوردم
قسم بر عصر روشن، تکیه کن بر من
قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور
قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد
برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو
تمام گامهای مانده اش با من
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان. رهایت من نخواهم کرد
شعر از زنده یاد سهراب سپهری