و اما بعد ...

این وبلاگ محیطی دوستانه و خودمانی جهت طرح برخی مسائلی است که مفید بنظر می رسد.

و اما بعد ...

این وبلاگ محیطی دوستانه و خودمانی جهت طرح برخی مسائلی است که مفید بنظر می رسد.

نگاه خود بزرگ‌بینی ملی

طی یک ماه گذشته چند اتفاق در ایران رخ داده، که از جهات متعدد لازم است که نقد شوند. اولین مورد، انتشار خبر ممنوعیت ورود افغانی‌ها به پارک صفه اصفهان در روز سیزده به‌در بود که بلافاصله پس از انتشار این خبر، با انعکاس رسانه‌ای مواجه، و خبر از سایت منتشر کننده حذف شد. در ادامه نیز چند روز پیش موردمشابهی در نوشهر و اکنون در مازندران گزارش شده، که بخشدار آن‌جا حضور افغان‌ها را در مرکز این شهر ممنوع کرده است.

ولی اتفاق پر سروصداتر مربوط به سفر رییس دولت به جزیره ابوموسی و واکنشی که کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس نشان داده بودند، است که این‌بار خون غیور مردان و شیرزنان!! این کشور چنان به جوش آمده که عنان و اختیار از دست دادند و زبان به تحقیر هرچه شیخ نشین و عرب است گشودند و به‌یادشان آمد که خودشان پیشینه چندهزارساله‌ای دارند و دیگران فاقد پیشینه چند هزار ساعته‌اند! و مطالعه هیچ متنی چندش آور تر از خواندن این رجزخوانی های تحقیرآمیز نبود و جالب این بود که کسانی که پرچمدار این معرکه شده و خودرا پهلوان این میدان نبرد و مدافع ایران و ایرانی‌گری دانستند، که هیچ تناسبی میان ادعای آنان و رفتارشان نبود. پرسش این است که چرا چنین رفتاری رخ می‌دهد و چه کسانی مرتکب آن می‌شوند؟

این پرسش در جوامع دیگر هم مطرح بوده است. به‌طور مشخص در ایالات‌متحده‌آمریکا و نیزاروپا گرایش‌های شدید نژادپرستانه دیده می‌شود. مطالعاتی که برای فهم رفتارهای نژادپرستانه علیه سیاهپوستان انجام شد، نشان داد که روحیه نژادپرستی و تحقیر سیاهان بیش از آن‌که میان طبقات متوسط و بالای جامعه باشد، در میان طبقات فرودست و پایین دیده می‌شود. طبقاتی که خودشان به نوعی از سوی نظام اجتماعی تحقیر شده بودند و چون به هر دلیلی نمی‌توانستند با این تحقیرشدگی مبارزه کنند و جایگاه شایسته‌ای در نظام اجتماعی پیدا کنند به ناچار شیوه‌های دیگری را تجربه می‌کردند و دم‌دست ترین شیوه پیدا کردن یا تعریف کردن گروهی دیگر از افراد جامعه به‌عنوان گروه فرودست‌تر از خویش بود که با تحقیر آنان بتوانند تحقیرشدگی خودرا جبران و حس رضایتمندی و سرخوشی پیدا کنند.

این مساله در رفتارهای مدیریتی نیز دیده می‌شود. افرادی که از سوی مدیران ارشدشان تحقیر می‌شوند، همین رفتار را با زیردستان خود انجام می‌دهند. ولی مدیر ارشد چرا زیردستان خود را تحقیر می‌کند؟ پاسخ در فقدان اعتماد به نفس به خویش است و این‌که جایگاه رفیعی را که برای خود تعریف کرده جز با تحقیر دیگران نمی‌تواند آن را مرتفع جلوه دهد. این اتفاق در جامعه امروز فرانسه هم دیده می‌شود. انتخابات اخیر فرانسه میدانی بود برای فهم این رویداد. طرفداران مارین لوپن که به نوعی افراطی‌های دست راستی و ضدمهاجران هستند رای قابل توجهی کسب کردند، ولی این بدان معنا نیست که این افراد در دور دوم انتخابات میان یک راست‌گرای میانه (سارکوزی) و چپگرای سوسیالیست (اورلاند) به سارکوزی رای دهند. این امر نشان می‌دهد که گرایش‌های ضد بیگانه موضوعی فراتر از گرایش اقتصادی و چپ و راست است، و افرادی جذب آن می‌شوند که به نوعی در جامعه خود نیز در مراتب پایین اجتماعی قرارگرفته‌اند و از طریق ضدیت با مهاجران، سیاهپوستان، غیر اروپایی‌ها و مسلمانان می‌کوشند برای خود کسب هویت کنند.
بنابراین چنین برخوردهایی در جامعه بیشتر از ناحیه کسانی صورت می‌گیرد که به نوعی در درون خود احساس حقارت و تحقیرشدگی می‌کنند. کسانی که در برابر غرب احساس کوچکی و حقارت می‌کنند (علی‌رغم شعارهای پرطمطراقی که علیه غرب می‌دهند و می‌کوشند این تحقیر رادر پس این شعارها بپوشانند) وقتی که به افغان‌ها و اعراب و سایر ملیت‌های منطقه می‌رسند، با تحقیر و نادیده‌گرفتن آنان می‌کوشند که خود را از فشار تحقیری که در درون خود حس می‌کنند، رها نمایند.

انسان تحقیر شده یا حقیر به خود اجازه می‌دهد که ملیت‌های دیگر را خوار و حقیر معرفی کند. انسان کم هوش و بی استعداد است که به واسطه کم هوشی خود مدعی می‌شود که ایرانیان هوشمندترین انسان‌های روی کره زمین هستند، والا انسان فرهیخته و باهوش به‌خوبی می‌داند که این ادعا دروغی بیش نیست.

دروغی که از روی پخمگی و برای پوشاندن حقارت درون گوینده گفته می‌شود. وقتی که کسانی سابقه 2500 ساله کشورداری را به رخ دیگران بکشند و بگویند که آنان سابقه کمتر از 30 ساله دارند، روشن است که در صدد پوشاندن حس حقارتی هستند که در گذشته از شکست در برابر آنان تجربه کرده‌اند.

این موضوع برای اعراب منطقه هم صادق است. آنان که سال‌ها در برابر چند میلیون اسراییلی حس تحقیرشدگی را تجربه کرده‌اند، در صددند تا با چنگ‌زدن به خاکی یا جنگی (مثل صدام حسین) خودرا بازسازی کنند. کسانی که برای خلاص‌شدن از شر دیکتاتورهایشان به دامن ایالات متحده و ناتو پناه برده‌اند، چاره ای ندارند که برای جبران این حقارت در پی تحقیر دیگران باشند.
مساله مهمی که در این میان نباید نادیده گرفته شود، فقدان حساسیت اجتماعی نسبت به نگاه‌های تبعیض و تحقیرآمیز علیه دیگران در جامعه ماست.

برای مثال اگر اقدامی که برخی از مسوولین در خصوص ایجاد محدودیت برای افغانی‌ها انجام دادند، در یک کشور پیشرفته انجام می‌دادند، بلافاصله با واکنش تند افراد و نهادهای مدنی و حتی اعتراضات خیابانی مواجه می‌شدند و مسوول خاطی مجبور می‌شد که عذرخواهی کند و استعفا دهد.

درحالی که در ایران چنین واکنشی را نمی‌بینیم و در بهترین حالت هم ممکن است تصمیم مذکور غیررسمی (و نه حتی لزوما به‌صورت عملی) پس گرفته شود. نکته جالب‌تر این‌که اگر در کشورهای دیگر برخورد مشابهی با ایرانیان شود، صدای اعتراض ما بلند خواهدشد (به‌حق هم هست).

ولی توجه نمی‌شود که اگر چنین رفتارها یا گفتارهایی مذموم و ناپسند است، چرا به خود حق می‌دهیم که آن را درباره دیگران انجام دهیم؟! اگر امروز یا در گذشته به‌حق یا ناحق برسر بخش‌‌هایی از مناطق سرزمینی با کشورهای همسایه مناقشه داریم، این امر مجوزی را برای تحقیر و توهین به آنان در اختیار ما نمی‌گذارد. نه‌تنها اختلاف که جنگ هم چنین مجوزی را نمی‌دهد. هرچند در هنگامه جنگ رجزخوانی و امید دادن به پیروزی و کوچک معرفی کردن دشمن در میدان مبارزه امر مرسومی است، ولی تحقیر یک ملت عوارض سویی دارد.

یکی از دلایل بروز جنگ دوم جهانی (که در واقع مهم‌ترین دلیل آن گفته شده است) تحمیل قرارداد تحقیرآمیز پاریس به آلمان بوده که آتش نازیسم و هیتلر از زیر خاکستر این تحقیر بیرون آمد، و کل اروپا و جهان را سوزاند. وقتی که برخی از فیلم‌های اکشن و نسبتا سطحی ایرانی را می‌بینیم که درصددند اتفاقات جنگ تحمیلی را بازسازی کنند، تصویری از سربازان و ارتش عراق ارایه می‌کنند که گویی یک‌مشت افراد منگل و ابله وترسو آن‌طرف جبهه بوده‌اند و در این‌سوی خط همه افراد شجاع زیرک و قدرتمند بوده‌اند، و توجه نمی‌کنند که خوب اگر چنین وضعی در جبهه‌‌ها حاکم بود، پس چرا این جنگ 8 سال طول کشید و در پایان هم به آن‌شکل تمام شد؟

اگر همسایگان جنوبی ما تا این حد حقیر هستند که عده‌ای می‌گویند، پس چرا ته دلشان هوای آن‌جا را دارد و حسرت وضع آنان را می خورند؟
به‌نظرم یکی از مظاهر زشت فرهنگی که باید با آن مبارزه جدی کرد، نقد همین نگاه خود بزرگ‌بینی ملی است. ولی این مبارزه رویه دیگری هم دارد. کسانی که چنین فکر می‌کنند در کنه وجود خود نوعی عدم اعتماد به نفس و به معنای دیگر حقارت را تجربه و حس می‌کنند و تا وقتی که این حقارت و ضعف از وجودشان زایل نشود، به سختی می‌توان نگاه غیرانسانی آنان را نسبت به دیگران تصحیح کرد. 

عباس عبدی

نظرات 3 + ارسال نظر
زهرا سه‌شنبه 12 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ساعت 19:58 http://zahra33.belogfa.com

سلام به شما و خسته نباشید. مطلب جالبی را انتخاب کرده اید.
به نظر من این تبعیض نژادی و بزرگ بینی را مسئولین حکومت در جامع رواج دادند و همین امر باعث شده جامعه با این سیستم رشد کنه، اگه خودمون را در نظر بگیریم در مواجه با شهروندان سایر ملل که در کشورمون رفت و آمد دارند رفتارمون توهین آمیز است مگر این که بالاتر از خودمون باشند این ارزش اخلاقی که ضد ارزش شده متاسفانه از جامعه به ما می رسد

دوست چهارشنبه 13 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ساعت 11:32

می دونی این موضوع و من یکسالی هست تو خودم کشف کردم و واسه از بین بردنش شروع کردم در مورد آدمای دور و برم قضاوت نکنم هر وقت از رفتاری یا چیزی دلگیر میشم خودم و جای اون فرد میگذارم و سعی می کنم مسیر صحیح و پیدا کنم سعی می کنم کمتر دنبال خود بزرگ بینی برم و بدونم احتمال گناه کردن یا خطا واسه منم هست باید ببخشم تا بخشیده بشم این کمک کرده که آروم بشم و راحتتر زندگی و بپذیرم.

خیلی خوبه و تجربتون رو با دیگران هم به اشتراک بگذارید.

دوست قدیمی چهارشنبه 13 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ساعت 13:29

پرسیدند : دوستش داری ؟
گفتم : دنیای من است
گفتند : دوستت دارد ؟
گفتم : تنها سوال من است

ضمنا این دوست جدیده زیاد تو پای ما میره ها! گفته باشم!!

جااااااااااانم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد