وقتی کارگزاران انوشیروان ساسانی در حال بنا کردن کاخ کسرا بودند به او اطلاع دادند که برای پیشبرد کار ناچارند برخی از خانه هایی که در نقشه بارگاه ساسانی قرار گرفته اند را نیز به قیمتی مناسب خریداری و سپس ویران کنند تا دیوار کاخ از آنجا بگذرد.
اما در این میان پیرزنی هست که در خانه ای گلی و محقر زندگی می کند و علیرغم آنکه حاضر شده ایم منزلش را به صد برابر قیمت واقعی اش از او خریداری کنیم باز راضی نمی شود. چه باید کرد؟
انوشیروان گفت : از من نپرسید که چه باید کرد. خودتان بروید و بنا به رسم عدالت و روح جوانمردی که همهء ما ایرانیان داریم با او رفتار کنید.

کسانی که از ویرانه های کاخ کسرا (ایوان مداین) بر لب دجلهء عراق دیدن کرده اند، حتما دیوار اصلی کاخ را هم دیده اند که در نقطه ای خاص به شکل عجیبی کج شده و پس از طی کردن مسیری اندک، باز در خطی راست به جلو رفته است.
این نقطه از دیوار همان جاییست که خانهء پیرزن تنها بود و بنای کاخ را به احترام حقی که داشت کج ساختند تا خانه اش ویران نشود و تا روزی هم که زنده بود همسایهء دیوار به دیوار پادشاه ماند.
از آن زمان هزاران سال گذشته است اما دیوار کج کاخ کسرا باقی مانده است تا نشانهء روح جوانمردی مردم ایران و پادشاهان عهد ساسانی باشد دیوار کج کاخ کسرا بر جای مانده است تا یادآور آن پیرزن تنها و نماد روح جوانمردی مردم ساسانی و عدالت انوشیروان باشد.
قابل توجه بعضی ها.... به امید روزی که روح جوانمردی و عدالت به بعضی ایرانیها برگرده
دفه اول رفتم مرکز اهدای خون , پرستاره می گه می خواین خون بدین؟ میگم: پَــــ نَ پَــــ خون آشامم اومدم یه چهار لیتری ببرم امشب مهمونی داریم! بعد نیم ساعت نوبتم شده میگه کارت ملی؟؟ میگم مگه کارت می خواد؟ میگه : پَـــ نَ پَــــ میتونی آزادم بزنی...لیتری700 آقای خون آشام....
تو خیابون از یه دختره خوشم اومد رفتم می گم ببخشید خانوم می تونم یه لحظه وقتتونو بگیرم. میگه: می خوای شماره بدی؟ گفتم بله اگه امکانش باشه. اونم شمارمو گرفت زنگم زد. خدایی اگه میگفتم پَـــ نَ پَــــ می پرید حیف بود.
وضعِ نت یه جوری شده که ،
هفت هشت تا تب باز می کنی،
بعد مثل سیخای کباب هی دونه دونه ازاون اول تاآخر بهشون
سرمیزنی ببینی درچه وضعیه،لود شده یا نه..!
والاااااا ….
سلام لذت بردم