به سراغ من اگر میایی، تند و آهسته چه فرقی دارد؟
تو به هر جور دلت خواست بیا.
مثل سهراب دگر، جنس تنهایی من، چینی نیست.
که ترک بردارد.
مثل آهن شده است، چینی نازک تنهایی من ...
تو فقط زود بیا.
همه ما بهدنبال شادی و آرامش هستیم اما شاید بیشتر شما ندانید که 85درصد خوشبختی در زندگیتان به واسطه تعاملات و ارتباطهایتان ایجاد میشود. داشتن یک ارتباط خوب هم یکی دیگر از راههای رسیدن به تعادل در زندگی است. دیگران میتوانند منبع خوبی از احساس لذت و آرامش برای ما قرار بگیرند اما متاسفانه بیشتر افراد از این موضوع بیاطلاع هستند و مهمترین منبع آرامش خود را فدای چیزهای بیاهمیت دیگر میکنند.
ادامه مطلب ...پروردگارا
آنگونه زنده ام بدار که نشکند دلی از زنده بودنم
و آنگونه بمیران که به وجد نیاید کسی از نبودنم
من در آغاز زندگی به جز داشتن یک ذهن کنجکاو از مزایای چندانی بهره مند نبودم. درمدرسه درس نمی خواندم و شاگرد ضعیفی بودم و دست آخر هم ترک تحصیل کردم. سالها به کارهای سخت یدی مشغول بودم و آینده ی امید بخشی را در پیش روی خود نمی دیدم.
در جوانی در یک کشتی باربری کار پیدا کردم و رفتم تا دنیا را ببینم. به مدت هشت سال سفر کردم، کار کردم ، کار کردم و باز هم سفر کردم تا اینکه نهایتا بیش از هشتاد کشور را در پنج قاره جهان دیدم.
در یک شب سرد زمستانی یک زوج وارد رستوران بزرگی شدند. آنها در میان زوجهای جوانی که در آنجا حضور داشتند بسیار جلب توجه میکردند. بسیاری از آنان، زوج سالخورده را تحسین میکردند و به راحتی میشد، فکرشان را از نگاهشان خواند: نگاه کنید، این دو نفر عمری است که در کنار یکدیگر زندگی میکنند و چقدر در کنار هم خوشبختند. پیرمرد برای سفارش غذا به طرف صندوق رفت. غذا سفارش داد، پولش را پرداخت و غذا آماده شد.
ادامه مطلب ...دنیا بزرگ تر و اعجاب انگیزتر از آن است که به یک دریچه پناه ببرید. به دنبال راه های هزار بار فتح شده، نگردید. قله ها با نگاه شما خلق می شوند و با اراده تان فتح. با شناخت از خویشتن خویش، اعتماد به نفس را در روح و جانت، احیا کن.
پدر، استاد و مرادم! به روشنی محسوس است که اسلام دارد تولدی دوباره مییابد. عوامل این «بعثت اسلامی وجدانها» که عمق و دامنهٔ بسیاری گرفته است متعدد است و اینجا جای طرح و تفسیرش نیست، اما، فکر میکنم موثرترین عامل، به بنبست رسیدن روشنفکران این عصر است و شکست علم و ناتوانی ایدئولوژیها و به ویژه، آشکار شدن نارساییها و کژیهای سوسیالیسم و مارکسیستی و سوسیال دموکراسی غربی است که ایمدهای بزرگی در میان همهٔ انسان دوستان و عدالتخواهان و جویندگان راه نجات نهایی مردم برانگیخته بود
ادامه مطلب ...اندیشیدن، خواندن، نوشتن، پرستیدن، ارادت ورزیدن، عصیان کردن، تنها بودن، رنج کشیدن، ایثار کردن، قربانی کردن، گریختن، صبر کردن، خیالات فرمودن (اصطلاح ناصرالدین شاه)، به استقبال آمدن (برخلاف به بدرقه رفتن)، درستی مطلق بودن و دروغ های شیرین یا سودمند گفتن (ملامتیه)، صلح کل بودن و جنگ زرگری کردن، همه را هیچ انگاشتن و همه را محترم داشتن، مهاجرت کردن، توی تاریکی اتاق در یک نیمه شب زمستان تنها سیگار پک زدن،
ادامه مطلب ...امروز امروز است
امروز هر چقدر بخندی و هر چقدر عاشق باشی
از محبت دنیا کم نمیشه پس بخند و عاشق باش
امروز هر چقدر دلها را شاد کنی
کسی به تو خورده نمی گیره پس شادی بخش باش
امروز هرچقدر نفس بکشی
ادامه مطلب ...اینکه غروب جمعه دلگیره درسته و اکثرمون تو خیلی جمعه ها بعد از ظهر، کمی دلگیریم. کمی به گذشته فکر می کنیم و کمی هم به آینده و خیلی چیزها. منم امروز داشتم به چیزای خوب و بد گذشته فکر میکردم. تو برخی جاها افسوس خوردم که کاشکی ... و خیلی جاها هم خدا رو شکر کردک که درست رفتار کردم و درست تصمیم گرفتم و از این جور چیزا. حس اینکه تشریح کنم رو ندارم هرچند اگر اینکار بشه بعدا خودم، وقت مراجعه عبرت می گیرم.
دور و برمون خیلی آشفته هست و درست در همین لحظه هاست که به دوستان خوب و همراهان برگزیده بیشتر نیاز داریم و ما هم که آنقدر درگیر گذران روزمره هاییم که یادمون میره اول باید ......
خلاصه همین.
خیاطی میگفت: «اگر شبها جیبهای لباسها را خالی کنید، لباسها زیباتر به نظر/span> میرسد و بیشتر عمر خواهند کرد بنابراین، من قبل از خواب، اشیایی مانند خودکار، پول خُرد و دستمال را از جیبم در میآورم و آنها را مرتب روی میز میگذارم.چیزهای زایدی مثل خرده کاغذ و ... را به درون سطل زباله میریزم. با این کار، احساس میکنم که همه چیز تمام شده و بار آنها را از ذهنم خارج گردیده است یک شب، وقتی که مشغول این کار بودم به نظرم رسید که ممکن است خالی کردن ذهن نیز مانند خالی کردن جیب باشد. همهی ما در طی روز، مجموعهای از آزردگی، پشیمانی، نفرت و اضطراب را جمع آوری میکنیم. اگر اجازه دهیم که این افکار انباشته شوند، ذهن را سنگین میکنند و عامل مختل کننده در آگاهی میشوند سپس تصور کردم که این زبالههای ذهن در زبالهدانی خیال میریزند. این کار، باعث احساس آرامش و رها شدن از باورهای ذهنی میشود و خواب را آسانتر میکند. ذهن که بدین ترتیب از عوامل انرژی خوار پاک شده است، میتواند با استراحت کردن قوایش را تجدید کند
انسانها به شیوه هندیان بر سطح زمین راه مىروند. با یک سبد در جلو و یک سبد در پشت. در سبد جلو، صفات نیک خود را مىگذاریم. در سبد پشتی، عیبهاى خود را نگه مىداریم. به همین دلیل در طول زندگى چشمانمان فقط صفات نیک خودمان را مىبیند و عیوب همسفرى که جلوى ما حرکت مىکند. بدین گونه است که درباره خود بهتر از او داورى مىکنیم، غافل از آن که نفر پشت سرى ما هم به همین شیوه درباره ما مىاندیشد.
دویست و پنجاه سال پیش از میلاد در چین باستان شاهزاده ای تصمیم به ازدواج گرفت. با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختری سزاوار را انتخاب کند. وقتی خدمتکار پیر قصر ماجرا را شنید بشدت غمگین شد، چون دختر او مخفیانه عاشق شاهزاده بود، دخترش گفت او هم به آن مهمانی خواهد رفت. مادر گفت: تو شانسی نداری. نه ثروتمندی و نه خیلی زیبا.
ادامه مطلب ...فرض کنید زندگی همچون یک بازی است. قاعده این بازی چنین است که بایستی پنج توپ را در آن واحد در هوا نگهدارید و مانع افتادنشان بر زمین شوید. جنس یکی از آن توپها از پلاستیک بوده و باقی آنها شیشه ای هستند. پر واضح است که در صورت افتادن توپ پلاستیکی بر روی زمین، دوباره نوسان کرده و بالا خواهد آمد، اما آن چهار توپ دیگر به محض برخورد ، کاملا شکسته و خرد میشوند. او در ادامه میگوید : آن چهار توپ شیشه ای عبارتند از خانواده، سلامتی، دوستان و روح خودتان و توپ پلاستیکی همان کارتان است. کار را بر هیچ یک از عوامل فوق ترجیح ندهید، چون همیشه کاری برای کاسبی وجود دارد ولی دوستی که از دست رفت دیگر بر نمیگردد، خانواده ای که از هم پاشید دیگر جمع نمی شود ، سلامتی از دست رفته باز نمیگردد و روح آزرده دیگر آرامشی ندارد رفته باز نمیگردد و روح آزرده دیگر آرامشی ندارد.