و اما بعد ...

این وبلاگ محیطی دوستانه و خودمانی جهت طرح برخی مسائلی است که مفید بنظر می رسد.

و اما بعد ...

این وبلاگ محیطی دوستانه و خودمانی جهت طرح برخی مسائلی است که مفید بنظر می رسد.

امان از متملقین و عبرت

کریم خان زند هر روز صبح علی الطلوع تا شامگاه برای دادخواهی ستمدیدگان، رفع ستم و احقاق حقوق مردم در ارک شاهی می نشست و به امور مردم رسیدگی می کرد. یک روز مردک حقه باز و چاپلوسی پیش آمد و همین که چشمش به کریم خان افتاد، شروع به های و های گریستن کرده و سیلاب اشک از دیدگان فرو ریخت، او طوری گریه می کرد که هق و هق هایش اجازه سخن گفتن به او نمی داد.

شاه که خود را وکیل الرعایا می نامید؛ دستور داد او را به گوشه ای برده، آرام کنند زان پس به حضور برسد. مردک حقه باز را بردند و آرام کردند و در فرصت مناسب دیگری به حضور کریم خان آوردند.

ادامه مطلب ...

حتما قبـل از خواب ببـوسیـدش

حتما ً قبـل از خواب ببـوسیـدش!

حتی اگه با هم دعـوای بـدی کرده باشیـد، ببـوسیـدش!

حتی اگه بهتـون گفته باشه از این زنـدگی ِ کوفتـی خسته شـده، ببـوسیـدش!

حتی اگه برچسـب ” بد اخـلاق ” بهـتون چسبـونده باشه، ببـوسیـدش!

حتی اگه بهتـون گیر بیخـود داده باشه، ببـوسیـدش!

ادامه مطلب ...

از نامه های بابا لنگ دراز به جودی ابوت......

جودی! کاملا با تو موافق هستم که عده ای از مردم هرگز زندگی نمی کنند و زندگی را یک مسابقه دو می دانند و می خواهند هرچه زودتر به هدفی که درافق دوردست است دست یابند و متوجه نمی شوند که آن قدرخسته شده اند که شاید نتوانند به مقصد برسند و اگر هم برسند ناگهان خود را در پایان خط می بینند. درحالی که نه به مسیر توجه داشته اند و نه لذتی از آن برده اند. 

ادامه مطلب ...

به یاد داشته باش:

به یاد داشته باش:

من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى، من خودم را از خودم ساخته‌ام.

منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است.

و آنى که تو از من می‌سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.

لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند، نه آرزوهایشان.

ادامه مطلب ...

به من ربطی ندارد

موش ازشکاف دیوار سرک کشید تا ببیند این همه سروصدا برای چیست .مرد مزرعه دار تازه از شهر رسیده بود و بسته ای با خود آورده بود و زنش با خوشحالی مشغول باز کردن بسته بود.

موش لب هایش را لیسید و با خود گفت: کاش یک غذای حسابی باشد. اما همین که بسته را باز کردند، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد؛ چون صاحب مزرعه یک تله موش خریده بود.

ادامه مطلب ...

راننده اتوبوس

مایکل، راننده اتوبوس شهری، مثل همیشه اول صبح اتوبوسش را روشن کرد و در مسیر همیشگی شروع به کار کرد. در چند ایستگاه اول همه چیز مثل معمول بود و تعدادی مسافر پیاده می شدند و چند نفر هم سوار می شدند. در ایستگاه بعدی، یک مرد با هیکل بزرگ، قیافه ای خشن و رفتاری عجیب سوار شد او در حالی که به مایکل زل زده بود گفت: «تام هیکل پولی نمی ده!» و رفت و نشست. مایکل که تقریباً ریز جثه بود و اساساً آدم ملایمی بود چیزی نگفت اما راضی هم نبود. روز بعد هم دوباره همین اتفاق افتاد و مرد هیکلی سوار شد و با گفتن همان جمله، رفت و روی صندلی نشست و روز بعد و روز بعد ...

ادامه مطلب ...

سخن روز (شنبه)

 

این عبارت را روی تخته روبروم نوشتم. به من خیلی کمک میکنه. شما هم ... 

 

                                                رها کن ! 

                                                      رها کن ! 

                                                            بخدا بسپار.

سفرنامه

کاری پیش اومد و باتفاق خانواده سفری چند روزه به تبریز و ارومیه داشتیم. رفتن با توقفات بین راهی که کم هم نبود حدود ۱۴ ساعت طول کشید. تو مسیر دریاچه ارومیه رو هم دیدیم. این اولین بار بود که دریاچه رو دیدم. واقعا شگفت انگیزه و جالب. هرکی نرفته تا کاملا خشک نشده سری به اون بزنه. حیف این مکان زیبا که از بین بره. بصورت تفریحی تا نزدیک های مرز فکر کنم عراق و ترکیه رفتیم. مناظر بکر و بی نظیری دیدیم. تا نزدیک آبشار دالامپر و دریاچه ای بهمین نام رفتیم. تو برگشت از نزدیکی های مزر تو یک تفرجگاه مرزی چای دلپذیر و محشری خوردیم که مزش هنوز زیر زبونمه.

ادامه مطلب ...

فطر

عیدتان مبارک



زمانی می رسد که تو دیگر قادر نیستی بگویی: جبران می کنیم

معرفی

روزی لئون تولستوی در خیابانی راه می رفت که ناآگاهانه به زنی تنه زد. زن بی وقفه شروع به فحش دادن و بد وبیراه گفتن کرد. بعد از مدتی که خوب تولستوی را فحش مالی کرد، تولستوی کلاهش را از سرش برداشت و ...
محترمانه معذرت خواهی کرد و در پایان گفت: مادمازل من لئون تولستوی هستم. زن که بسیار شرمگین شده بود، عذر خواهی کرد و گفت: چرا شما خودتان را زودتر معرفی نکردید؟
تولستوی در جواب گفت: شما آنچنان غرق معرفی خودتان بودید که به من مجال این کار را ندادید!

بن بست

 

بن بست هم راهی است برای خودش!  

تا رسیدن به انتهای آن فرصت تصمیم گیری های قشنگی خواهید داشت.

دهم ماه رمضان

روزه، تمرین و مشق استقامت، خویشتنداری، پارسایی و تسلیم ناپذیری در برابر هوس ها و خواهش های کم ارزش بشری است. جان های خود را برای برخورداری از ارزش های انسانی ورزیده سازیم.

بخشی از وصیت نامه ادوارد ادیش از بزرگترین تاجران امریکایی

من ادوارد ادیش هستم که برای شما می نویسم، یکی از بزرگترین تاجران امریکایی با سرمایه ای هنگفت و حساب بانکی که گاهی خودم هم در شمردن صفرهای مقابل ارقامش گیج می شوم. دارای شم اقتصادی بسیار بالا که گویا همواره به وجودم وحی می شود چه چیز را معامله کنم تا بیشترین سود از آن من شود، البته تنها شانس و هوش نبود. من تحصیلات دانشگاهی بالایی هم داشتم که شک ندارم سهم موثری در موفقیتهای من داشت. یادم هست وقتی بیست ساله بودم خیال می کردم اگر روزی به یک چهلم سرمایه فعلیم برسم خوشبخترین و موفقترین مرد دنیا خواهم بود و عجیب است که حالا با داشتن سرمایه ای چهل برابر بیشتر از آنچه فکر می کردم باز از این حس زندگی بخش در وجودم خبری نیست.

ادامه مطلب ...

۷ دلیل برای اینکه باید لبخند بزنید

ایسنا نوشت : آیا شما هم از جمله کسانی هستید که اغلب صبح‌ها با خلق پایین از خواب بیدار می‌شوند و نمی‌توانند از جای خود حرکت کنند؟ این مشکل یک راهکار فوق العاده ساده و بدون خرج دارد.
دکتر لائورل هاس از کارشناسان علوم بهداشتی در آمریکا طی یک مصاحبه تلویزیونی با شبکه اگزرسایز تی وی در این باره گفت: راه‌حل این مشکل لبخند زدن است اگر به جای نشستن در خانه تلاش کنید تا با لبخندی روی چهره وارد جامعه شوید به زودی جواب این لبخند را از اطرافیان خود دریافت می‌کنید و حالتان بهتر می‌شود.
دکتر هاوس در این رابطه افزود: 7 دلیل قانع کننده وجود دارد که به شما ثابت می‌کند لبخند زدن واقعا برای سلامتی شما مفید است. این دلایل عبارتند از :

ادامه مطلب ...