روز دوم عید برابر با روز پنجم سفر صبح بسمت کرمانشاه حرکت کردیم. حدود ۳۰ کیلومتر بعد از همدان رسیدیم به کنگاور. از انجا هم مستقیم رفتیم به معبد آناهیتا. یک سری از دانشجویان که حسب نقل قول خودشان از اعضای NGO ها بودند مردم را راهنمایی می کردند. راهنمای ما هم درخصوص معبد اطلاعات جذابی داشت. البته من تازه فهمیدم چرا نهادهای دولت با NGO ها زابطه خوبی ندارند. و اما مختصری در مورد این معبد:
ادامه مطلب ...فرارو- جیمز کامرون پس از 12 سال و غرق کشتی تایتانیک خود در 1997 به سینما آمد تا بار دیگر شعار خود را عملی کند؛ ساختن فیلم پرخرج اما پرسود. این بار نیز او موفق شد و آواتار او توانست با هزینه ای بالغ بر 300 میلیون دلار، به فروش بیش از دو میلیارد و نیم دلار دست یابد و رکورد یک میلیارد و هشت صد میلیون دلاری تایتانیک را پشت سر بگذارد.
گذشته از وجه اشتراک سود سرشار این دو فیلم، شاید به سختی بتوان وجه مشترک بین این دو یافت چرا که آواتار بر خلاف تایتانیک نه به سالهای گذشته بازمی گردد و نه آنچنان تم عاشقانه ای دارد و نه حتی پایان تراژیکی.
حدود ظهر رسیدیم همدان. در مجموع ۳ روز در همدان اقامت داشتیم. روز اول که در واقع ظهر به همدان رسیده بودیم به استقرار در محل از پیش تعیین شده و استراحت و از همه مهمتر به بازدید از آرامگاه ابوعلی سینا گذراندیم. شاید یکی از بهترین محل های دیدنی همدان آرامگاه بوعلی است. حس عجیب و دلپذیری حداقل به من می دهد.
تیم همیشگی امسال تصمیم بر این گرفت که نوروز را در سفر به غرب کشور بگذراند. بر خلاف دفعات قبل این بار جلسات هماهنگی برای بررسی نظرات همسفران و یافتن نقطه مشترک در تمامی جوانب مسافرت برگزار شد. قرار شد سفر ۷ روزه و مقصد استان های همدان و کرمانشاه باشد. تعداد همراهان ۱۷ نفر و با ۵ وسیله نقلیه.
۲۸ اسفندماه مقارن با جمعه ساعت ۶ صبح از مسر جاده ساوه حرکت کردیم. در ابتدا در نزدیکی ساوه کنار جاده سفره صبحانه را براه انداختیم. باد شدید و شروع سرما که در پیش بینی های هواشناسی هم طرح شده بود کمی کار را دشوار کرد. ولی بهرحال خوش گذشت. جای شما خالی صبحانه صرف شد. حدود ساعت هشت و نیم بود که راه افتادیم. مستقیم بسمت همدان ...
ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
باز کن پنجره جانت را و به رسم نوروز،
گل به دامان چمن ریز و به شادی برخیز
ای تو از مهر و سخاوت سرشار، تازه شو از نفس صبح بهار در بهار سیز یک آدینه روز، خواهد آمد شهریار انتظار نوروز پیام آور مهر است.
در این ایام دلهای پرمهرمان را به روزهای سبز و زیبای بهار پیوند زنیم و شادی را برای یکدیگر به ارمغان آوریم. باشد که سال ۸۹ سال همه ما باشد.
همسر دوک کاونتری انگلیس زنی خیلی محبوب و محترم بود. وقتی ظلم شوهر و مالیات سنگینی که باعث بدبختی مردم شده بود، را مشاهده کرد، اصرار زیادی کرد به شوهرش که مالیات رو کم کنه ولی شوهرش از این کار سرباز میزد. بالاخره شوهرش یه شرط گذاشت، گفت اگر بر هنه دور تا دور شهر بگردی من مالیات رو کم می کنم. گودیوا قبول میکنه. خبرش در شهر میپیچد، گودیوا سوار یک اسب در حالی که همهی پوشش بدنش موهای ریخته شده روی سینهاش بود در شهر چرخید، ولی مردم شهر به احترامش اون روز، هیچکدوم از خانه بیرون نیامدند و تمام درها و پنجرهها رو هم بستند. در تاریخ انگلیس و کاونتری بانو گودیوا به عنوان یک زن نجیب و شریف جایگاه بالایی داره و مجسمه اش در کاونتری ساخته شده است.
قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که دورش کند. اما کاغذی را در دهان سگ دید. کاغذ را گرفت. روی کاغذ نوشته بود " لطفا ۱۲ سوسیس و یه ران گوشت بدین" ۱۰دلار همراه کاغذ بود. قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در کیسه ای گذاشت و در دهان سگ گذاشت. سگ هم کیسه را گرفت و رفت. قصاب که کنجکاو شده بود و از طرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل کرد و بدنبال سگ راه افتاد.
پسر جوان پس از مدتها از منزل خارج شد. بیماری روحیه او را مکدر کرده بود و حالا با اصرار مادرش به خیابان آمده بود. از کنار چند فروشگاه گذشت. ویترین یک فروشگاه بزرگ توجه او را به خود جلب کرد و وارد شد. در بخشی از فروشگاه که مخصوص موسیقی بود چشمش به دختر جوانی افتاد که فروشنده آن قسمت بود. فروشنده دختر ی بود همسن خودش و لبخند مهربانی بر لب داشت. لبخند آن دختر به نظر خودش زیباترین چیزی بود که به عمر دیده بود! دختر نگاهی به او کرد و پرسید: می توانم کمکتان کنم؟
در یک نگاه در وجودش علاقه ای را نسبت به او احساس کرد ولی هیچ عکس العملی از خود نشان نداد . فقط گفت: من یک لوح موسیقی می خواهم .
ادامه مطلب ...عصرایران - حضرت علی (ع) در طول زندگی پر فراز و نشیب خویش ، برغم آن که جنگ های فراوان داشت و در همه نبردهایش از غزوه های دوران رسول(ص) تا جنگ های بزرگ دوران خلافتش ، شمشیرش از خون دشمنان سیراب بود ، هرگز و هرگز اصول اخلاقی را ولو درباره دشمنانی که علیه او تیغ کشیده بودند ، زیر پا نگذاشت.
ادامه مطلب ...داستان از این قرار است که مادی ها پس از برگشت از جنگ شوش غنایمی برای خود آورده بودند که بعضی از آنها را برای پیشکش به نزد کوروش آوردند. از آن جمله زنی بود بسیار زیبا که گفته می شد از زیباترین زنان شوش به حساب می آمد و پانته آ نامیده می شد و شوهر او به نام آبراداتاس برای ماموریتی از جانب پادشاه خود به ماموریت رفته بود.
چون وصف زیبایی زن را به کوروش گفتند و نیز از آبراداتاس نام بردند کوروش گفت صحیح نیست که این زن شوهردار برای من شود و او را به یکی از ندیمان خود سپرد تا او را نگه دارد تا هنگامی که شوهرش از ماموریت بازگشت او را به شوهرش بازسپارند.
در این هنگام اطرافیان کوروش با توصیف زیبایی های این زن به او گفتند لااقل یک بار او را ببین شاید که نظرت عوض شد! اما کوروش گفت : نه می ترسم او را ببینم و عاشقش بشوم و نتوانم او را به شوهرش پس بدهم .
ادامه مطلب ...مردان قبلیه سرخ پوست از رییس جدید می پرسن: «آیا زمستان سختی در پیش است؟» . رییس جوان قبیله که هیچ تجربه ای در این زمینه نداشت، جواب میده «برید هیزم تهیه کنید» بعد میره به سازمان هواشناسی کشور زنگ میزنه: «آقا امسال زمستون سردی در پیشه؟» . پاسخ: «اینطور به نظر میاد»، پس رییس به مردان قبیله دستور میده که بیشتر هیزم جمع کنند و برای اینکه مطمئن بشه یه بار دیگه به سازمان هواشناسی زنگ میزنه: «شما نظر قبلی تون رو تایید می کنید؟» . پاسخ: «صد در صد»، رییس به همه افراد قبیله دستور میده که تمام توانشون رو برای جمع آوری هیزم بیشتر صرف کنند. بعد دوباره به سازمان هواشناسی زنگ میزنه: «آقا شما مطمئنید که امسال زمستان سردی در پیشه؟» . پاسخ: بگذار اینطوری بگم؛ سردترین زمستان در تاریخ معاصر!!! . رییس: «از کجا می دونید؟» . پاسخ: «چون سرخ پوست ها دیوانه وار دارن هیزم جمع می کنن.
یک تاجر آمریکایى نزدیک یک روستاى مکزیکى ایستاده بود که یک قایق کوچک ماهیگیرى از بغلش رد شد که توش چند تا ماهى بود!
از مکزیکى پرسید: چقدر طول کشید که این چند تارو بگیرى؟
مکزیکى: مدت خیلى کمى !
آمریکایى: پس چرا بیشتر صبر نکردى تا بیشتر ماهى گیرت بیاد؟
مکزیکى: چون همین تعداد هم براى سیر کردن خانوادهام کافیه !
آمریکایى: اما بقیه وقتت رو چیکار میکنى؟
مکزیکى: تا دیروقت میخوابم! یک کم ماهیگیرى میکنم!با بچههام بازى میکنم! با زنم خوش میگذرونم! بعد میرم تو دهکده میچرخم! با دوستام شروع میکنیم به گیتار زدن و خوشگذرونى! خلاصه مشغولم با این نوع زندگى !
گفتگو با دکتر افتخار حمیدی روانشناس
کریستیانو رونالدو، ستاره پرتغالی تیم فوتبال رئال مادرید، وقتی از جایزه «برترین بازیکن جهان سال 2009 میلادی» محروم ماند و مقابل چشمانش جایزه را به لیونل مسی، بازیکن آرژانتینی تیم بارسلونا دادند، به خبرنگاران گفت: «راستش، خیلی دلم میخواست جایزه را من میبردم ولی دلم میخواهد این را همه بدانند که من به «مسی» حسادت نمیکنم.» ...
حسادت، آدم مشهور و غیرمشهور نمیشناسد و سراغ همه میرود. کمتر کسی است که بتواند ادعا کند حسادت در طول زندگی اصلا سراغش نرفته باشد. اما سوال این است که با این حس شایع و ویرانگر باید چهکار کرد؟ اگر شما نیز با چنین سوالاتی مواجه هستید، گفتگوی ما را با دکتر افتخار حمیدی، روانشناس بخوانید.
گروه سیاسی، امیرهادی انواری؛ نقطه اشتراک خسرو تهرانی(قنبری)، سعید جلیلی(دبیر شورای عالی امنیت ملی)، احمد علم الهدی (امام جمعه مشهد)، مصطفی پورمحمدی (وزیر کشور سابق)، حسین بشیریه (پایه گذار جامعه شناسی سیاسی در ایران)، سعید حجاریان، محسن کدیور، حسام الدین آشنا، علی صالح آبادی (رئیس سازمان بورس)، محسن اسماعیلی (عضو حقوقدان شورای نگهبان)، عبدالله رمضان زاده و سیدمحمد حسینی (وزیر ارشاد فعلی) چه می تواند باشد؟ همه اینها به اضافه معاونان (که با رفت و آمد وزرا گاه تغییر نمی کنند) بدنه کارشناسی اکثر سازمان ها و وزارتخانه ها، سازمان صدا و سیما، رسانه ها، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی و... در یک کلیدواژه با هم ارتباط دارند. آن کلیدواژه هم «امام صادقی» است و امام صادقی یعنی چیزی بین دانش آموخته حوزه و دانشگاه.
ادامه مطلب ...انیشتین برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه از راننده مورد اطمینان خود کمک می گرفت. راننده وی نه تنها ماشین او را هدایت می کرد بلکه همیشه در طول سخنرانی ها در میان شنوندگان حضور داشت بطوریکه به مباحث انیشتین تسلط پیدا کرده بود! یک روز انیشتین در حالی که در راه دانشگاه بود با صدای بلند گفت که خیلی احساس خستگی می کند؟راننده اش پیشنهاد داد که آنها جایشان را عوض کنند و
ادامه مطلب ...