استادی درشروع کلاس درس، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید:
به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟
شاگردان جواب دادند: 50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم
استاد گفت:من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
ادامه مطلب ...روزی روبرت دوونسنزو، گلف باز بزرگ آرژانتینی، پس از بردن مسابقه و دریافت چک قهرمانی لبخند بر لب مقابل دوربین خبرنگاران وارد رختگن می شود تا آماده رفتن شود.
پس از ساعتی، او داخل پارکینگ تک وتنها به طرف ماشینش می رفت که زنی به وی نزدیک می شود. زن پیروزیش را تبریک می گوید و سپس عاجزانه می افزاید که پسرش به خاطر ابتلا به بیماری سخت مشرف به مرگ است و او قادر به پرداخت حق ویزیت دکتر و هزینه بالای بیمارستان نیست
مرد مسنی به همراه پسر ٢۵ سالهاش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلیهای خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد.
به محض شروع حرکت قطار پسر ٢۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس میکرد فریاد زد: پدر نگاه کن درختها حرکت میکنن. مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد.
ادامه مطلب ...در نظام مردمسالاری سوئد همه افرادی که در پست های دولتی به کار گمارده می شوند باید از هر گونه خطایی، چه در گذشته و چه در زمانی که مشغول خدمت هستند، پاک باشند.
در انتخابات پارلمانی سوئد در سال 2006 ائتلافی از احزاب دست راستی با به دست آوردن 178 کرسی نمایندگی، اکثریت کرسی های مجلس را نصیب خود کرد و دولت تشکیل داد.
ادامه مطلب ...یک روز صبح، چنگیزخان مغول و درباریانش برای شکار بیرون رفتند. همراهانش تیر و کمانشان را برداشتند و چنگیزخان شاهین محبوبش را روی ساعدش نشاند. شاهین از هر پیکانی دقیق تر و بهتر بود، چرا که می توانست در آسمان بالا برود و چیزهایی را ببیند که انسان نمی دید.
اما با وجود تمام شور و هیجان گروه، شکاری نکردند. چنگیزخان مایوس به اردو برگشت، اما برای آنکه ناکامی اش باعث تضعیف روحیه ی همراهانش نشود، از گروه جدا شد و تصمیم گرفت تنها قدم بزند.
امروز مصادف است با سالروز قتل بزرگ مرد ایران"محمد تقی خان امیر کبیر" در سال 1230
به همین مناسبت تصمیم گرفتم قبل از اینکه وارد امور روزمره و کار شوم مطلبی را در مورد این شخصیت بزرگوار در وبلاگ قرار دهم.
شاید در همین حد بسیار مختصر بتوانم یادی از این بزرگ دلسوز ایران داشته باشم
گل : محمد دادکان دوشنبه شب را صرف گفتن حقیقت کرد. حرفهایی که تنها در قالب برنامهای به نام نود میتوانست بامداد سهشنبه گذشته را بر کام عدهای تلخ کند و بر کام عدهای شیرین.
او در پشت صحنه برنامه 90 وقتی دستاندرکاران تنها به چهره مصممش خیره شده بودند، گفت: «من از گفتن هیچ چیز ترس ندارم. هر حرفی باشد میزنم. مدرک هم دارم. آقایان نمیتوانند دیگر همهچیز را پنهان کنند.» با همین جملهها بود که دوشنبه شب متفاوت 90 در استودیو 11 کلید خورد. یکی از دستاندرکاران این برنامه میگوید: «باور کنید هیچ مشکلی در طول برنامه وجود نداشت. هیچ محدودیتی نبود و هیچ دستوری هم از بالا نرسید....»
ادامه مطلب ...دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد. پسر قد بلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد.
در آن روزها، حتی یک سلام به یکدیگر، دل دختر را گرم می کرد. او که ساختن ستاره های کاغذی را یاد گرفته بود هر روز روی کاغذ کوچکی یک جمله برای پسر می نوشت و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا می کرد و داخل یک بطری بزرگ می انداخت. دختر با دیدن پیکر برازنده پسر با خود می گفت پسری مثل او دختری با موهای بلند و چشمان درشت را دوست خواهد داشت.
اون شب وقتی به خونه رسیدم دیدم همسرم مشغول آماده کردن شام است, دستشو گرفتم و گفتم: باید راجع به یک موضوعی باهات صحبت کنم. اون هم آروم نشست و منتظر شنیدن حرف های من شد. دوباره سایه رنجش و غم رو توی چشماش دید. اصلا نمی دونستم چه طوری باید بهش بگم, انگار دهنم باز نمی شد.
هرطور بود باید بهش می گفتم و راجع به چیزی که ذهنم رو مشغول کرده بود, باهاش صحبت می کردم. موضوع اصلی این بود که من می خواستم از اون جدا بشم. بالاخره هرطور که بود موضوع رو پیش کشیدم, از من پرسید چرا!؟
اتومبیل مردی که به تنهایی سفر می کرد در نزدیکی صومعه ای خراب شد. مرد به سمت صومعه حرکت کرد و به رئیس صومعه گفت : ماشین من خراب شده. آیا می توانم شب را اینجا بمانم؟ رئیس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت کرد. شب به او شام دادند و حتی ماشین او را تعمیر کردند. شب هنگام وقتی مرد می خواست بخوابد صدای عجیبی شنید. صدای که تا قبل از آن هرگز نشنیده بود. صبح فردا از راهبان صومعه پرسید که صدای دیشب چه بوده اما آنها به وی گفتند: ما نمی توانیم این را به تو بگوییم. چون تو یک راهب نیستی. مرد با ناامیدی از آنها تشکر کرد و آنجا را ترک کرد.
آیا تاکنون شنیده اید که می گویند تعطیلات در ایران بیشتر از سایر کشورها میباشد؟
آیا این ادعا را قبول دارید؟ آیا تاکنون کنجکاو شده اید تا خودتان تعطیلات رسمی در ایران را با کشورهای اروپایی و آمریکایی مقایسه کنید تا به صحت و سقم این ادعا پی ببرید؟
یا اینکه چون همه می گویند تعطیلات در ایران بیشتر از سایر کشورهاست ، شما هم قبول می کنید. خوب، اشکالی ندارد بیایید با هم حساب کنیم:
ادامه مطلب ...مهمونی می دیم اونهایی که دوست داریم و نداریم رو دعوت می کنیم. یواشکی به لباسای اونهایی که دوست نداریم می خندیم. بعد که رفتند با دوستهای خودمونیمون می شینیم به حرفهاشون می خندیم! توی مهمونی واسه همدیگه جوک ترکی می گیم! جوک لری می گیم! اصفهانی ها رو مسخره می کنیم. می گیم کاشونی ها ترسواند! رشتی ها بی ... ! کردها ... متعصب هستند! آبادانی ها لاف می زنند!
ادامه مطلب ...آفتاب : دکتر علی شریعتی متفکر و اندیشمندی بود که در یک دوره تاریخی، تاثیر فزایندهای بر روی نهضت اسلامی گذاشت. شهید دکتر بهشتی با اشاره بدین موضوع، حق مطلب را ادا میکند: «دکتر در طول چند سال حساس، هیجان موثری در جوّ اسلامی و انقلاب اسلامی به وجود آورد و در جذب نیروهای جوان درس خوانده و پر شور و پر احساس به سوی اسلام اصیل، نقش سازندهای داشت و دلهای زیادی را با انقلاب اسلامی همراه کرد. این انقلاب و جامعه باید قدردان این نقش موثر باشد.» آثار دکتر شریعتی از فراز و فرودهای بسیاری برخوردار است؛ برخی آثار وی همچون «اسلامشناسی متعهد با مخاطبهای آشنا» و «تشیع علوی، تشیع صفوی» دارای ضعفهای ساختاری و اساسی میباشد و برخی از آثار وی از جمله «علی علیهالسلام»، «فاطمه، فاطمه است» و «نیایش» را باید در رده کتابهای خوب
ادامه مطلب ...مدیر منابع انسانی به متقاضی استخدام: چرا مدیر قبلی تان شما را اخراج کرد؟
متقاضی استخدام: خب شما میدونید که یک مدیر کسی است که کنار می ایسته و نگاه میکنه بقیه چطور کار می کنند. درسته؟
مدیر: دقیقا، پس شما چرا اخراج شدید؟
متقاضی استخدام: آخه اون به من حسودیش می شد برای اینکه همه فکر میکردند من مدیرم!