و اما بعد ...

این وبلاگ محیطی دوستانه و خودمانی جهت طرح برخی مسائلی است که مفید بنظر می رسد.

و اما بعد ...

این وبلاگ محیطی دوستانه و خودمانی جهت طرح برخی مسائلی است که مفید بنظر می رسد.

از دوست عزیزی

پس از 11 سال زوجی صاحب فرزند پسری شدند. آن دو عاشق هم بودند و پسرشان را بسیار دوست داشتند. فرزندشان حدوداً دو ساله بود که روزی مرد بطری باز یک دارو را در وسط آشپزخانه مشاهده کرد و چون برای رسیدن به محل کار دیرش شده بود به همسرش گفت که درب بطری را ببندد و آنرا در قفسه قرار دهد. مادر پر مشغله موضوع را به کل فراموش کرد.

پسر بچه کوچک بطری را دید و رنگ آن توجهش را جلب کرد به سمتش رفت و همه آنرا خورد. او دچار مسمومیت شدید شد و به زمین افتاد. مادرش سریع او را به بیمارستان رساند ولی شدت مسمومیت به حدی بود که آن کودک جان سپرد. مادر بهت زده شد و بسیار از اینکه با شوهرش مواجه شود وحشت داشت.

ادامه مطلب ...

پروردگارا ...

خداوندا! 

دوستانی دارم، آیینه تمام نمای عشق و محبت، 

رسم شان معرفت و رفتارشان شایسته،

پس آنگاه که دست نیاز به سوی تو می آورند،  

دریابشان

خدایا ...

خدایا آن گونه زنده ام بدار، که نشکند دلی از زنده بودنم 

و 

آن گونه بمیران، که به وجد نیاید کسی از نبودنم

روز زن و مادر مبارک

  

  

تقدیر از مادران و زنان کشور بهر دلیل و در هر مناسبتی که باشد نیکوست. قدرانی از زحمات این بهترین ها در هر نقش، ضروری است. جای انکار نیست که مشکلات زنان کشور ما در مقایسه با مردان بسی سخت تر و طاقت فرساتر است. چه بسیار شده که در هنگام دیدن سختی های تحمیلی بر بانوان کشورمان، شکر کرده ایم که زن نیستیم و این خود نشانه نابرابری در همه وجوه است. دنبال مقصر نمی گردیم. ولی نابرابری ها هست و همه ما در این نابرابری ها سهم داریم. باشد که قدردان این مهربانان باشیم.

یه آرزو کن تا برآورده کنم

جادوگری که روی درخت انجیر زندگی می کند به لستر گفت: یه آرزو کن تا برآورده کنم

لستر هم با زرنگی آرزو کرد که دو تا آرزوی دیگر هم داشته باشد

بعد با هر کدام از این آرزو ها سه آرزوی دیگر آرزو کرد

آرزوهایش شد شش آرزو

بعد با هر کدام از این آرزو ها سه آرزوی دیگر خواست

و...!

ادامه مطلب ...

از مرحوم " نادر ابراهیمی "

روزی، در مجلس ختمی، مرد متین و موقری که در کنارم نشسته بود و قطره اشکی هم در چشم داشت، آهسته به من گفت: آیا آن مرحوم را از نزدیک می شناختید؟
گفتم: خیر قربان! خویشِ دور بنده بوده و به اصرار خانواده آمده ام، تا متقابلا، در روز ختم من، خویشان خویش، به اصرار خانواده بیایند.
حرفم را نشنید، چرا که می خواست حرفش را بزند. پس گفت: بله... خدا رحمتش کند! چه خوب آمد و چه خوب رفت. آزارش به یک مورچه هم نرسید. زخمی هم به هیچکس نزد. حرف تندی هم به هیچکس نگفت. اسباب رنجش خاطر هیچکس را فراهم نیاورد. هیچکس از او هیچ گله و شکایتی نداشت. دوست و دشمن از او راضی بودند و به او احترام می گذاشتند... حقیقتا چه خوب آمد و چه خوب رفت...
ادامه مطلب ...

GOD

 

When you hand over your problems to GOD 

And then forget about them

They get solved by themselves

آمدنت تصادفی نیست!

هر انسانی با سرنوشت خاصی به دنیا پا می نهد،
باید وظیفه ای را به انجام برساند،
پیامی را برساند،
کاری را به پایان برد.
نه!!!

ادامه مطلب ...

از دوست عزیزی (لبخند)

یه کشتی داشت رو دریا می‌رفت، ناخدای کشتی یهو از دور یه کشتی دزدای دریای رو دید. سریع به خدمه‌اش گفت: برای نبرد آماده بشین، ضمنا اون پیراهن قرمز من رو هم بیارین. خلاصه پیراهنه رو تنش کرد و درگیری شروع شد و دزدای دریایی شکست خوردن!

کشتی همینطوری راهشو ادامه می‌داد که دوباره رسیدن به یه سری دزد دریایی دیگه! باز دوباره ناخدا گفت واسه جنگ آماده بشینو اون پیراهن قرمز منم بیارین تنم کنم!! خلاصه، زدن دخل این یکی دزدا رو هم آوردن و باز به راهشون ادامه دادن.

ادامه مطلب ...

خدا را شکر

ظاهرٍٍا "افسوس" یکی از کلمات تکراری ایام "بررسی گذشته ها" است. فکر می کنم این یکی از نگرانی خیلی از ماها باشد که در آینده هنگام مرور 70 یا 80 و یا اگر شد90 و 100 سالگی خودمان (اعتماد بنفس رو!) ببینیم چه کردیم و چه نکردیم. امروز ناخودآگاه یاد این موضوع افتادم و با خودم گفتم بد نیست که الان به این موضوع نگاه کنم و اجمالی بر کرده ها و نکرده ها نگاهی بیاندازم. راستش بد نبود.  

بهرحال اگر مرور کنیم، می بینیم که بعضی وقت ها می توانستیم تلاش بیشتر و تصمیم بهتر بگیریم. جنس افسوس من از این مدل بود و بنظرم آمد که تقریبا در هر زمان بهترین تصمیم را گرفتم (بازم از جنس اعتماد بنفس مثل بنز!!). 

و خدا را شکر میکنم که افسوس هایم از جنس غیرقابل جبران ها نیست و در واقع اختیارا کاری نکردم که الان افسوس بخورم و پشیمان. هر تصمیم رو در زمان خودش که بررسی میکنم، بنظر خوبه. البته قطعا می توانست بهتر هم باشد. بگذریم ...  

شما هم چرخی بر احوال خودتان بزنید و ...

از شل سیلوراستین

خورشید را می دزدم فقط برای تو. می گذارم توی جیبم تا فردا بزنم به موهایت. فردا به تو می گویم چقدر دوستت دارم. فردا تو می فهمی. فردا تو هم مرا دوست خواهی داشت. می دانم...آخ فردا...راستی چرا فردا نمی شود؟ این شب چرا این قدر طول کشیده چرا آفتاب نمی شود؟ یکی نیست بگوید خورشید کدام گوری رفته؟

نگاه خود بزرگ‌بینی ملی

طی یک ماه گذشته چند اتفاق در ایران رخ داده، که از جهات متعدد لازم است که نقد شوند. اولین مورد، انتشار خبر ممنوعیت ورود افغانی‌ها به پارک صفه اصفهان در روز سیزده به‌در بود که بلافاصله پس از انتشار این خبر، با انعکاس رسانه‌ای مواجه، و خبر از سایت منتشر کننده حذف شد. در ادامه نیز چند روز پیش موردمشابهی در نوشهر و اکنون در مازندران گزارش شده، که بخشدار آن‌جا حضور افغان‌ها را در مرکز این شهر ممنوع کرده است.

ادامه مطلب ...

و تو ای دوست ...

 

                                     

                                                                   رها کن 

        رها کن 

                                       بخدا بسپار

از دوست عزیزی

در فرهنگ ژاپنی مفهمومی بنام "گناه" به این شکل که در فرهنگ ما مطرح هست، وجود ندارد. و اصلا" مردم با این مفهموم خیلی آشنا نیستند. تنها مفهوم بازدارنده، "شرمندگی" است. بهمین علت هست که کسی که درست کارش را انجام نمیدهد، نزد مردم شرمنده است و حتی ممکن است که دست به خودکشی بزند، چون چیزی برای از دست دادن ندارد. "شرمندگی" مفهوم زمینی و "گناه" مفهوم آسمانی است" .شرمندگی" بین شخص و اطرافیانش اتفاق میفتد، اطرافیانی که شخص همیشه اونها رو میبیند، ولی "گناه" بین شخص و خدا هست. و نتیجه این 2 باور قابل دیدن است:

ادامه مطلب ...