شبی در خواب دیدم مرا میخوانند، راهی شدم، به دری رسیدم، به آرامی در خانه را کوبیدم. ندا آمد: درون آی. گفتم: به چه روی؟ گفت: برای آنچه نمیدانی. هراسان پرسیدم: برای چو منی هم زمانی هست؟ پاسخ رسید: تا ابدیت. تردیدی نبود، خانه، خانه خداوندی بود، آری تنها اوست که ابدی و جاوید است. پرسیدم: بار الهی چه عملی از بندگانت بیش از همه تو را به تعجب وا میدارد؟ پاسخ آمد: اینکه شما تمام کودکی خود را در آرزوی بزرگ شدن به سر میبرید و دوران پس از آن در حسرت بازگشت به کودکی میگذرانید.
یک پژوهشگر حوزه زنان با استناد به نتایج مطالعات یک پژوهش در مورد وضعیت زنان در ازدواج موقت گفت: «مدت اغلب ازدواجهای موقت بین یکساعت تا پنج ماه بوده و مشکلات اقتصادی مهمترین عامل تن دادن زنان به این نوع از ازدواجهاست.»
معصومه پریش در مورد نتایج این پژوهش گفت: «در این مطالعه از روش تحقیق کیفی استفاده شده و براساس نظریه مبنایی و مصاحبه های عمیق با زنانی که یا در عقد موقت بودند و یا تجربه ازدواج موقت را داشتند و حداقل زمان عقد موقت آنها یکساعت و حداکثر 99 ساله بود مراحل آن انجام شد.»
هر روز میدوم به هوای کسیکه نیست در دشتِ تشنهی ریههای کسیکه نیست
مثلِ خیالِ گمشدهای تاب میخورم بر ناکُجای زلفِ رهای کسی که نیست
خو میکنم به خاطرههای گریزپا هر روز با نسیم صدای کسیکه نیست
هر روز مینویسم و بر باد میدهم یک متن عاشقانه برای کسیکه نیست
از یاد بُردهام همه را در مسیرِ مرگ آرام و رام، مثلِ خدای کسیکه نیست…
احمد شاملو در ۲۱ آذر ۱۳۰۴ در خانه شماره ۱۳۴ خیابان صفی علیشاه تهران متولد شد. پدرش حیدر نام داشت که تبار او به گفتهٔ احمد شاملو در شعر من بامدادم سرانجام از مجموعهٔ مدایح بیصله به اهالی کابل برمیگشت. مادرش کوکب عراقی شاملو، و از قفقازیهایی بود که انقلاب بلشویکی ۱۹۱۷ روسیه، خانوادهاش را به ایران کوچاندهبود. دورهٔ کودکی را به خاطر پیشه پدر که افسر ارتش بود و هر چند وقت را در جایی به مأموریت میرفت، در شهرهایی چون رشت و سمیرم و اصفهان و آباده و شیراز گذراند. (به همین دلیل شناسنامهٔ او در شهر رشت گرفته شدهاست و محل تولد در شناسنامه، رشت نوشته شدهاست.) دوران دبستان را در شهرهای خاش، زاهدان و مشهد گذراند و از همان دوران اقدام به گردآوری مواد فرهنگ عامه کرد.
یکی از دوستان بسیار عزیزم زنگی زد و گفت دو روزه بریم شهمیرزاد و منم بدون اطلاعاع از کم و کیف ماجرا گفتم بزار یک هماهنگی اولیه بکنم ( صرفا هماهنگی) و چند دقیقه بعد زنگ زدم و گفتم بریم و قرار شد فردا صبحش یعنی پنجشنبه بریم به شهمیرزاد. خلاصه بعد از ظهر راه افتادیم و رفتیم . اول سمنان و بعد هم مهدیشهر و سرانجام شهمیرزاد. حدود سه ساعت و نیم کشید تا رسیدیم اونجا. البته چون اطلاعاتی قبلش از محل نداشتیم تو این مدت کلی به وضعیت شکم رسیدیم که باید با کلی ورزش جبران کنیم. کمی هم به اطراف شهر سر زدیم. هوای محل با توجه به بحرانی بودن هوا و اینکه دو روز هم بخاطر هوای گرم (!؟) تعطیل شده بود نسبتا خوب بود. حالا بد نیست تا ایجا اومدیم درباره این شهر کمی بدونیم.
ادامه مطلب ...محمدرضا شجریان بعداز دو سال، مهرماه سالجاری به مدت هفت شب در تهران و شش شب در شیراز به صحنه میرود.
این استاد آواز، 13 و 14 مرداد ماه(چهارم و پنجم آگوست) در یک فستیوال موسیقی در شهر بیروت پایتخت لبنان نیز به اجرای موسیقی میپردازد.
محمدرضا شجریان در اجرای خود در تهران به همراه گروه شهناز، برای هفت شب در برج میلاد به صحنه میرود. قرار است زمان دقیق اجرای کنسرت استاد آواز ایران در برج میلاد بعداز دریافت مجوز کنسرت، اعلام شود.
نه مرادم نه مریدم ،
نه پیامم نه کلامم،
نه سلامم نه علیکم،
نه سپیدم نه سیاهم.
نه چنانم که تو گویی،
نه چنینم که تو خوانی ونه آن گونه که گفتند و شنیدی.
حق و باطل
اگر در صحنه حق و باطل نیستی، اگر شاهد عصر خودت و شهید حق بر باطل نیستی، هر جا که میخواهی باش. چه به شراب نشسته و چه به نماز ایستاده. هر دو یکیست
قضاوت
ای خدای بزرگ به من کمک کن تا وقتی می خواهم درباره ی راه رفتن کسی قضاوت کنم, کمی با کفش های او راه بروم
در نظام الهی خلقت، سنتها و قوانینی حاکم هستند که برای افراد و جوامع و زمانهای مختلف ثابت و یکسانند. برخلاف عمل برای آخرت که تنها از اهل تقوى پذیرفته میشود، اثر و نظام حاکم در اینگونه امور برای مؤمن و بیایمان، پیر و جوان، زن و مرد و...در دنیا تفاوتی ندارد.
مثلا ترحم بر یتیم و دست مهربانی بر سر او کشیدن موجب گشایش دل و آرامش میشود یا صله رحم باعث طول عمر است. در این قضیه فرقی ندارد که شما نماز شب میخوانید یا مشروب میخورید، اگر دست محبت بر سر یتیم بکشید، دلتان باز میشود و تفاوتی ندارد که برای مصیبت عاشورا گریه کردهاید یا ترانه غیرمجاز گوش دادهاید. اگر صله رحم کردید، عمرتان طولانی خواهد شد.
پای سخنان استاد الهی قمشه ای
*چطور می شود دل آدم پر از شادی حقیقی بشود؟ عملا اولین قدم چیست؟ این همه انبیا و اولیا یعنی شاعران آسمانی مدند و ما را به شادمانی دعوت کردند. راه را هم نشانمان داده اند. چرا ما باید در کنار گنج از گدایی بمیریم در حالی که همه چیز داریم. چرا همت نکنیم و به جاهای خوب نرسیم؟
پایان تمام تلاش های انبیا، اخلاق است. پیامبر می فرماید من برای مکارم اخلاق مبعوث شده ام. هیچ نشانی برای ایمان بهتر از اخلاق خوب نیست. حدیث داریم که افضل مردم در ایمان کسی است که اخلاقش بهتر باشد.
- مهم نیست چه سنی داری هنگام سلام کردن مادرت را در آغوش بگیر. /span>
- یادت باشد گاهی اوقات بدست نیاوردن آنچه می خواهی نوعی شانس و اقبال است.
- هر وقت فرصت کردی دست فرزندانت را در دست بگیر. به زودی زمانی خواهد رسید که او اجازه این کار را به تو نخواهد داد.
- از کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد، بترس.
- فروتن باش، پیش از آنکه تو به دنیا بیایی خیلی از کارها انجام شده بود.
فرادرمانی شاخهای از درمانهای مکمل میباشد و ماهیتی کاملاً عرفانی داشته، زیر مجموعهای از عرفان کیهانی (حلقه) به شمار میآید (بنیانگذاری شده توسط استاد محمدعلی طاهری - منطبق بر عرفان ایران). در این شاخهی درمانی، بیمار توسط فرادرمانگر به شبکه شعور کیهانی (شبکه آگاهی و هوشمندی حاکم بر جهان هستی، روح القدس) متصل شده و ضمن ارایه اطلاعاتی از نحوه اتصال خود، از طریق گرم شدن، سرد شدن، درد گرفتن، تیر کشیدن، ضربان زدن، تشنج و... اعضای معیوب و تنشدار بدن او مشخص شده و با حذف علایم، روند درمان آغاز میشود.
ادامه مطلب ...
هرکس از خدا خیرخواهی طلبد، توفیق یابد و آن کس که سخنان خدا را راهنمای خود قرار دهد به راست ترین راه هدایت خواهد شد. پس همانا همسایه خدا در امان، و دشمن خدا ترسان است. آن کس که عظمت خدا را می شناسد سزاوار نیست خود را بزرگ جلوه دهد. پس بلندی ارزش کسانی که بزرگی پروردگار را می دانند در این است که در برابر او فروتنی کنند، و سلامت آنان که می دانند قدرت خدا چه اندازه است در این است که برابر فرمانش تسلیم باشند. پس، از حق نگریزید، چونان گریز انسان تندرست از بیمار، و بدانید که هیچ گاه حق را نخواهید شناخت جز آنکه ترک کننده آنرا بشناسید، هرگز به پیمان قرآن وفادار نخواهید بود، مگر آنکه پیمان شکنان را بشناسید، و هرگز به قرآن چنگ نمی زنید، مگر آنکه رها کننده آنرا شناسایی کنید.
دل من رای تو دارد سر سودای تو دارد رخ فرسوده زردم غم صفرای تو دارد
سر من مست جمالت دل من دام خیالت گهر دیده نثار کف دریای تو دارد
گل صدبرگ به پیش تو فروریخت ز خجلت که گمان برد که او هم رخ رعنای تو دارد
جگر و جان عزیزان چو رخ زهره فروزان همه چون ماه گدازان که تمنای تو دارد
هله چون دوست به دستی همه جا جای نشستی خنک آن بیخبری کو خبر از جای تو دارد
به دو صد بام برآیم به دو صد دام درآیم چه کنم آهوی جانم سر صحرای تو دارد
خمش ای عاشق مجنون بمگو شعر و بخور خون که جهان ذره به ذره غم غوغای تو دارد......