
همیشه
ذره ای حقیقت پشت هر " فقط یه شوخی بود"،
کمی کنجکاوی پشت "همینطوری پرسیدم"،
قدری احساسات پشت "به من چه اصلا" ،
مقداری خرد پشت "چه میدونم"
واندکی درد پشت "اشکال نداره" وجود دارد.
روزی مرد کوری روی پلههای ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید . روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت و آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد.
ادامه مطلب ...عصرایران - پنجشنبه گذشته ، برای تهران یک روز سیاه بود و میدان کاج سعادت آباد هم مرکز این سیاهی؛ جایی که یک جوان چاقو خورده ، 45 دقیقه نقش بر زمین بود و از مردمی که اطرافش جمع شده بودند ، التماس می کرد که به دادش برسند اما "مردم فهیم و با فرهنگ" ما ، تنها تماشاچی مرگ یک همنوع خود بودند تا شعر "بنی آدم اعضای یکدیگرند" در میان وارثان سعدی ، عینیت یابد!
ماجرا از این قرار بوده که دو نفر در این میدان درگیر می شوند و یکی به ضرب چاقو ، دیگری را نقش بر زمین می کند و مانع آن می شود که دیگران به داد قربانی برسند.
فیلمی که از این حادثه خونبار در اینترنت منتشر شده ، نشان می دهد که افراد پرشماری پیرامون قاتل و مقتول گرد آمده و با خونسردی مشغول تماشای ماجرا و گوش دادن به سخنان قاتل بودند که در مذمت قربانی سخن می گفت و هر از گاهی نیز لگدی بر پیکر خونین و نیمه جان او می زد!
خداوند رحمت کند گذشتگان همه را. یادش بخیر مادر بزرگی داشتیم که همیشه دورش جمع میشدیم و مجلس نگه دار همه ما بود. یادمه علی برادرم رو خیلی دوست داشت. چون اون همیشه خودشو واسه اون لوس میکرد و هرچی می گفت گوش میداد. بگذریم این مادر بزرگ دوست داشتنی ما که خداوند انشاء ا... روحش رو شاد کنه همیشه می گفت مادرم دین خدا ممکنه به نازکی نخ بشه اما پاره نمیشه! البته نمی دونم هنوز هم در آن دنیا نظرش همینه یا اینکه با توجه به خیلی چیزها نظرش عوض شده است!؟ بهرحال امروز یادش افتادم و طلب مغفرت و علو درجات براش از خدا کردم. زن بی غل و غشی بود و فکر میکنم خداوند مثل ماها به ادعا و قیافه و حرف نگاه نکنه. پس اون رستگاره انشاء ا...
با گذشت 500 روز از انتخابات ریاست جمهوری و حوادث پس از آن، هنوز جامعه در اشکال مختلف با پیامدهای ناشی از التهابات سال گذشته مواجه است که یکی از این پیامدها مشکلات ایجاد شده برای علیرضا افتخاری، خواننده مشهور موسیقی ایران است.
تا کنون مطالب متعدد و مشروحی چه در دفاع از آقای افتخاری و حمله به جریان سبز و چه در حمله به وی منتشر شده است که اکثر مطالب مذکور توسط روزنامه نگاران متعصب دو طرف و نوعا با اسامی مستعار تحت عنوان استاد دانشگاه، کارشناس موسیقی، تشکل های دانشجویی و ... نگارش یافته است. اما کمتر شاهد نگاهی پدیدارشناسه به مصائب علیرضا افتخاری و واکاوی ریشه های این کنش ها و واکنش ها بوده ایم.
این یادداشت کوتاه تلاش بر آن است که به گوشه های کمتر مورد توجه قرار گرفته این موضوع بپردازد.
ادامه مطلب ...آیا میدونید واژه ی زیبای انگلیسی
Family
به معنی "خانواده" مخفف چه کلماتی است ؟


1. گاهی به تماشای غروب آفتاب بنشینیم.
2. سعی کنیم بیشتر بخندیم.
3. تلاش کنیم کمتر گله کنیم.
یادداشت زیر توسط یکی از کسانی که مستمر به این وبلاگ سر میزند و مرا مورد لطف قرار میدهد ارسال شده است (با نام مستعار مورچه). بنظرم جالب بود و بدون دخل و تصرف عینا در ادامه شما را به خواند آن توصیه می کنم:
چند شب پیش فیلم زیبا و کمدی" آنچه زنان می خواهند " را دیدم. ماجرای مردی(مل گیبسون )که طی حادثه ای که برایش اتفاق می افتد توان شنیدن صدای تفکرات زنان را دارد. او صدای تفکرات زنی که جدیدا رییسش شده را می شنود و طرحهای او را زودتر اعلام می کند. شنیدن صدای تفکرات زنان باعث تحولی عمیق در او می شود و او را به زنان و خواسته های آنان نزدیکتر می کند. زن نامه رسانی که از بی توجهی همیق همکارانش ناراضی است. دخترش که بینشان فاصله ای چون یک دره افتاده است و...
ادامه مطلب ...
ظهر یک روز سرد زمستانی، وقتی امیلی به خانه برگشت، پشت در پاکت نامه ای را دید که نه تمبری داشت و نه مهر اداره پست روی آن بود. فقط نام و آدرسش روی پاکت نوشته شده بود. او با تعجب پاکت را باز کرد و نامه ی داخل آن را خواند:« امیلی عزیز، عصر امروز به خانه تو می آیم تا تو را ملاقات کنم. با عشق، خدا »
ادامه مطلب ...حکایت پائولو کوئیلو، از تناقض باورها در مسجد و میخانه و محکمه جالب است، او حکایت غریبی از ایمان مرد شراب فروش به تاثیردعا و انکار ملای مسجد بر تاثیر دعا دارد ! می گوید:

امروز داشتم تو بایگانی ام دنبال چیزی می گشتم که برخوردم به اثرات یکی از دوستان خوب و عزیز و البته مرحومم. بعضی از دوستان می شناختندش. آقای مهندس طاهرزاده. یادش بخیر. چقدر زمان زود میگذرد و ما هم فراموشکار. واقعا یکی از بهترین دوستان اولین دوره کاری من در شرکت سیمان بود. مردی متدین و بااخلاق. با وجودی که از منظر اجتماعی جایگاه قابل اتکایی داشت اما فوق العاده خاکی. حدود دو سالی تقریبا با هم زندگی کردیم. یادش بخیر. دو تا پسر گل هم داشت که نمیدونم کجا هستند. فوق العاده مودب. خدا رحمتش کند.
درد من تنهایی نیست بلکه مرگ ملتی است که گدایی را قناعت، بی عرضگی را صبر و با تبسمی بر لب این حماقت را حکمت خداوند می نامند.
گاندی
بازگشت منشور کوروش بزرگ به سرزمین مادری اش حادثه ای خبر ساز و مهم است ، چه آنکه جایگاه بلند کوروش بزرگ و نیز این منشور - به عنوان نخستین دست نوشته و فرمان بشری درباره ضرورت رعایت حقوق بشر - این اتفاق را به رویدادی مهم برای ما ایرانیان تبدیل کرده است .
البته به تاسف باید گفت به دلیل اینکه یافتن و نگهداری این منشور کار غربی ها ( انگلیسی ها) بود و ما تا همین چند دهه پیش به کلی از تاریخ نیاکانمان منقطع بودیم ، حالا باید برای دریافت و نمایش چند ماهه این منشور دست به دامان این و آن شویم و انواع و اقسام تعهدها را بدهیم .
چنر روز قبل در یک مهمانی ساده بودیم. جوانی از میهمانان سوالات عجیبی می کرد. سوالاتی که برای خود ما هم بعضا طرح میشود ولی به هر دلیلی از پاسخ دادن به آن طفره می رویم. شاید می ترسیم. نمی دانم. شاید از اینکه ستون های برپا شده اعتقادات و باورهایمان ناگهان سست و حتی بریزد نگرانیم. نمی دانم.
من هرچه گفتم خودم هم درک می کردم توجیهات است و بس. خودم هم در بیان دلائلم دچار لکنت زبان می شدم. مگر میشود با آنچه باور نداری و یا حداقل دچار تشکیک شده ای کسی را اقناع کنی. وقتی مطمئنیم کم میآوریم چه رسد به این وضعیت.
ادامه مطلب ...