و اما بعد ...

این وبلاگ محیطی دوستانه و خودمانی جهت طرح برخی مسائلی است که مفید بنظر می رسد.

و اما بعد ...

این وبلاگ محیطی دوستانه و خودمانی جهت طرح برخی مسائلی است که مفید بنظر می رسد.

گیلاس کوچک، درمانی بزرگ برای چاقی

خبرگزاری آریا- خوردن گیلاس قبل از غذا شخص را سیر می کند و جلوی اشتهای او را می گیرد و در عین حال او را چاق نمی کند.به گزارش آریا،نام علمی گیلاس (Prunus avium) و از خانواده ی (Rosaceae) می باشد، در طبیعت سه نوع گیلاس به رنگ‏ های قرمز، سیاه  و زرد یافت می ‏شود.
بر طبق آخرین و بهترین اخبار به دست آمده مشخص گردیده که گیلاس‏ ها منبع غنی آنتی ‏اکسیدان‏ ها هستند. گیلاس ‏ها غذای متداولی در عصر حجر بوده‏ اند و باستان‏ شناسان بقایای هسته‏ های گیلاس را در بسیاری از غارها و صخره‏ های مسکونی ما قبل تاریخ یافته ‏‏اند.

ادامه مطلب ...

10 فایده شگفت انگیز سیب

 سیب نقش مهمی در سلامت بدن دارد و مزیت آن این است که علاوه بر پیشگیری از بیماری‌ها، باعث افزایش سلامتی نیز می‌شود. در زیر لیستی از فواید این میوه خوش طعم آورده شده است:

پایین آوردن کلسترول
سطح بالای کلسترول در بدن مشکلات طولانی مدت و خطرناکی را به دنبال دارد با مصرف سیب می‌توانید سطح کلسترول را در حد نرمال نگه دارید. مطالعات و پژوهش‌ها حاکی از این است که خوردن دو عدد سیب‌ در هر روز تقریبا به میزان 16 درصد سطح کلسترول را پایین می‌آورد. برای کاهش سطح کلسترول هیچ چیز دیگری به اندازه سیب‌ مفید نیست.

ادامه مطلب ...

آریوبرزن

بدسلیقگی های اخیر درخصوص برداشتن مجسمه یکی از سرداران ایران زمین، حداقل این فایده را داشت که بعضی با خود اندیشیدند که صاحب این جنجال اخیر کیست؟ من هم علی رغم ادعای نداشتن وقت کافی حتی برای خانواده، چند روزی بود که می خواستم بدانم این سردار پارسی که بوده و چه کرده که اینچنین در قرن بیست و یکم دوستان و دشمنانی اینچنین پیدا کرده است. بالاخره این مجال بدست آمد و دیشب که در اعماق یافته های گوگل بررسی می کردم به دانسته هایی رسیدم که خلاصه آن را اینجا میگذارم. بنظر می رسد، این بنده خدا، حداقل با دشمنان فعلی اش سر ناسازگاری ندارد و آزاری هم به آنان نرسانده و نمی رساند. البته کسانی هستند که دنبال آزار رسانان نمی گردند و هرکس و چیزی که اصطلاحاً با آن حال نکنند را نمی پذیرند و با سر انگشت تدبیر، به خدمتشان میرسند. بگذریم، برویم سراغ خلاصه ای از این سردار ایرانی. 

ادامه مطلب ...

به کیفیت زندگی بها دهید

 

شما به کیفیت زندگی فکر کنید. کمیت و اندازه اش را به گمانم خدا تعیین میکند.

" بی شعوری "

چند هفته قبل کتابی تحت عنوان " بی شعوری " اثر دکتر خاویر کرمنت ترجمه محمود فرجامی، را در ایمیلی دریافت کردم. این کتاب ظاهرا موفق به اخذ مجوز از ارشاد نشده است. بهرحال، کتاب خوبی است و یکبار مطالعه این کتاب با روش تندخوانی توصیه می شود. کتاب ته مایه طنز دارد. با مطالعه این کتاب با اوصاف و رذائل انسان های "بی شعور" آشنا می شویم. بخش کوچکی از کتاب را در ادامه می آورم تا با فضای کتاب بیشتر آشنا شوید. چون خود کتاب را نمی توانم ضمیمه کنم (بلد نیستم)، برای مطالعه، به این وبلاگ بروید: 

"  فرد از آن نوع بی شعورهایی بود که تقریباً غیر قابل درمان اند؛ انسانی با ضمیر غیر قابل نفوذ. اولین بار که به او گفتم بی شعور است، کم نیاورد و پاسخ داد: بی شعور پدرته! جواب دادم: راست میگی. ولی نمی دونستم تو هم پدرم رو می شناسی. دوستش بودی؟
گفت: منظورم این بود که فحشت داده باشم.
پرسیدم: چرا؟
گفت: بخاطر اینکه اگه من بی شعورم تو هم بی شعوری!
گفتم: خب به همین خاطره که می تونم بهت کمک کنم. " 
 

  http://assholism.blogfa.com/post-1.aspx 

لبخند

 

 

مفیدترین حاضرجوابی، حاضرجوابی در لبخند است.  

 

فوراً لبخند را با لبخند پاسخ دهید.

حکایت بهلول و شیخ جنید بغداد

آورده‌اند که شیخ جنید بغداد به عزم سیر از شهر بغداد بیرون رفت و مریدان از عقب او. شیخ احوال بهلول را پرسید. گفتند او مردی دیوانه است. گفت او را طلب کنید که مرا با او کار است. پس تفحص کردند و او را در صحرایی یافتند. شیخ پیش او رفت و سلام کرد. بهلول جواب سلام او را داده پرسید چه کسی هستی؟ عرض کرد منم شیخ جنید بغدادی. فرمود تویی شیخ بغداد که مردم را ارشاد می‌کنی؟ عرض کرد آری. بهلول فرمود طعام چگونه میخوری؟

ادامه مطلب ...

راهی غیر تکراری برای ابراز عشق

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟

برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند.

در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد:

ادامه مطلب ...

دکتر علی شریعتی

 

زندگی من، مجموعاً، عبارت است از چندین برنامه‌ی پنج‌ساله. همیشه کاری را شروع می‌کرده‌ام و به اوج می‌رسانده‌ام و آخر پنج سال درهم می‌ریخته؛ هر بار از سر: از اول نوجوانی تا ۲۸ مرداد ۳۲ و سقوط دکتر مصدق و آغاز دیکتاتوری، پنج سال. از این دوره تا تشکیل نهضت مقاومت ملی مخفی، که از ۱۳۳۷ به هم خورد و دستگیر شدیم، پنج سال. از ۳۸ تا ۴۳، در اروپا پنج سال. از ۴۳ تا ۴۸، دوره‌ی خاص آوارگی و زندان و مقدمه‌چینی و زمینه‌سازی دانشکده، پنج سال.  دوره‌ی کنفرانس‌های دانشگاه‌ها و ارشاد، پنج سال، تا ۵۱. پس از آن، زندان و خانه‌نشینی و خفقان پنج سال. (با مخاطب‌های آشنا، مجموعه‌ی آثار ۱، ص ۲۶۲) 

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد

 

 

.... از بیابان بوی گندم مانده است

عشق روی دست مردم مانده است

 

آسمان بازیچه ی طوفان ماست

ابر نعش آه سرگردان ماست....

ادامه مطلب ...

"آقای رئیس، آسیاب به نوبت!"

چندی پیش داستانی می‌خواندم به این مضمون که یکی از قهرمانان در امریکا وصیت کرد که لحظه‌ی فرارسیدن مرگش او را به استادیوم ببرند تا مردم لحظه‌ی جان‌کندنش را ببینند. روز موعود فرا رسید و همه‌ی بلیت‌ها فروخته شد و استادیوم از انبوه تماشاگران و هواداران آن قهرمان مملو شد. جسد نیمه‌جان وی را بر بالای سکو قرار دادند. پزشکان بر بالین او بودند و لحظه‌به‌لحظه حال او را گزارش می‌کردند. هیجان‌ها به اوج رسیده بود که ناگهان پزشکان با بلندگو اعلام کردند حال قهرمان دارد بهبود می‌یابد. ناگهان صدای اعتراض مردم حاضر در استادیوم به عرش رسید. فریاد می‌زدند که دروغ می‌گویید، دروغ می‌گویید. او باید بمیرد، ما بلیت خریده‌ایم. آری مردم هیجان را دوست داشتند و تماشای جان‌کندن قهرمان چه هیجانی دارد!

ادامه مطلب ...

فقط یک ماه او را در آغوش گرفتم

اون شب وقتی به خونه رسیدم دیدم همسرم مشغول آماده کردن شام است, دستشوگرفتم و گفتم: باید راجع به یک موضوعی باهات صحبت کنم. اون هم آروم نشستو منتظر شنیدن حرف های من شد. دوباره سایه رنجش و غم رو توی چشماش دیدم.اصلا نمی دونستم چه طوری باید بهش بگم, انگار دهنم باز نمی شد.

هرطور بود باید بهش می گفتم و راجع به چیزی که ذهنم رو مشغول کرده بود,باهاش صحبت می کردم. موضوع اصلی این بود که من می خواستم از اون جدا بشم.بالاخره هرطور که بود موضوع رو پیش کشیدم, از من پرسید چرا؟!

ادامه مطلب ...

به دنبال خدا

کوله ‌پشتی‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد.

رفت‌ که‌ دنبال‌ خدا بگردد و گفت: تا کوله‌ام‌ از خدا پر نشود برنخواهم‌ گشت.

نهالی‌ رنجور و کوچک‌ کنار راه‌ایستاده‌ بود، مسافر با خنده‌ای‌ رو به‌ درخت‌ گفت: چه‌ تلخ‌ است‌ کنار جاده‌بودن‌ و نرفتن؛

درخت‌ زیرلب‌ گفت: ولی‌ تلخ‌ تر آن‌ است‌ که‌ بروی‌ وبی‌رهاورد برگردی. کاش‌ می‌دانستی‌ آنچه‌ در جست‌وجوی‌ آنی، همین‌جاست...

ادامه مطلب ...

الگوی مخالفین دلسوز نظام

 

درگذشت مهندس عزت الله سحابی، یکی از مخالفین دلسوز و میهن دوست نظام از دنیا رفت. عزت الله سحابی که به دلیل دیدگاههای کارشناسی در اقتصاد و مدیریت ایران یکی از برجسته ترین صاحب نظران در این زمینه محسوب شده و در کنار مرحوم حسین عظیمی از چهره های ماندگار اقتصاد و مدیریت ایرانی به حساب می آید، در دوران دفاع مقدس با پذیرفتن مسئولیت سازمان برنامه و بودجه نقش تاثیرگذاری در ساماندهی برنامه ریزی کشور پس ازانقلاب داشت تا حدی که کارشناسان سازمان برنامه وی را در طول سی سال گذشته وپس از تبدیل آن به سازمان مدیریت وبرنامه ریزی و سپس معاونت برنامه ریزی ونظارت راهبردی ریاست جمهوری کارآمدترین رییس این سازمان در طول 32 سال گذشته بوده است.

ادامه مطلب ...